گزیده ی تاریخ و ادبیات آذربایجانی - AZƏRBAYCAN TARİX VƏ ƏDƏBİYYATINDAN SEÇİLMİŞLƏR

آذربایجان تاریخ و ادبیاتیندان ، سئچیلمیشلر

نقل از : http://azadazarbaycan.arzublog.com/

+0 به ین

اولین واژه تورک کجا آمده است ؟ و به چه معنی است؟


اولین بار نام تورک که در کتیبه‌های آشور و آکاد آمده است - این قوم سالهای قبل از میلاد و حدود 8۰۰۰ سال پیش در نواحی نزدیک اورمیه میزیستند .




این واژه برای اولین بار در کتیبه‌های اکاد و آشور اومده Turukkaeans (Turukkum، Turukku) مردم باستان خاور نزدیک در مناطق شمال غربی ایران در عصر برنز بودند. به طور خاص، آنها در حوضه آبریز اورمیه و دره‌های کوه‌های شمال غربی زاگرس ساکن بوده‌اند.[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸]

هزاران سال قبل از میلاد مسیح، اقوام باستانی تورک در شاخه‌های مختلف جداگانه و ۳–۴ هزار سال قبل از میلاد مسیح می‌زیسته‌اند. بعدها این واژه به صورت عام برای تمام اقوام ترک به کار رفت، اولین بار نام تورورک که بعدها تبدیل به کلمه ترک برای تمامی اقوام ترک شده در کتیبه‌های آشور و آکاد آمده است- این قوم سال های قبل از میلاد و قبل از مانناها یعنی قبل تر از ۷۰۰۰ سال پیش در این نواحی زندگی می‌کردند.[۹]

ف. آغاسی اوغلو در کتاب «آذر خالقی» می‌گوید که این واژه می‌تواند از واژه شهر اورورک uruk شهر باستانی در ماوراء نهر و تمدن سومر گرفته شده باشد [۱۰] و با توجه به واژه سازی سومر این واژه Ti uruk ki بوده است که به معنای جنگجویان شهر اورورک بوده‌اند و در تاریخ اغلب اقوام از نام یک شهر نشات گرفته‌اند. مثلاً : ساکنین شهر اور - تاجرین شهر لاقاش و حتی اسم قوم آکاد از شهر اقاده که توسط سارگون ساخته شد آمده است. همچنین نام قوم یهود نیز از شهر نیپوّر که در سومری به NI.BI.RU ki نوشته می‌شود گرفته شده است [۱۱]. دو جمله از کتیبه‌ها بدین صورت است " Turuk düşmanı çıxdı və (…) yə getdi. O, Kakkulatimi işğal etdi… Bu hücumdan bəri turukların sayı çox görünmür, ancaq arta bilər. Onlar gəlməyə davam edəcək". دشمن توروک ظاهر شد و به ... رفت. آنها کاککولاتیمی را اشغال کردند ... بعد از این هجوم تعداد توروکلر زیاد گشت و بیشتر هم می‌شوند آنها به این هجوم‌ها ادامه خواهند داد.[۱۲]

"Başçıları Lidaya ilə birlikdə turuklar savaşa girib, iki şəhəri dağıtdılar" سران ارتش با لیدیا و توروک‌ها در حال جنگ هستند. دو شهر نابود شدند.[۱۳]


منابع :

F. Cəlilov – Azər xalqı, II. nəşri Bakı, 2006
Q. Qeybullayev – Azərbaycan türklərinin təşəkkül tarixindən, Bakı, 1994
Z. Bünyadov, Y. Yusifov – Azərbaycan tarixi, Bakı, 2006
Azərbaycan tarixi, Bakı, 1994, s.80.
Ziyafet Eyvazova - "LÂTİN ALFABESİNDEN KİRİL ALFABESİNE, KİRİL ALFABESİNDEN LÂTİN ALFABESİNE GEÇİŞ SÜREÇLERİNDE AZERBAYCAN BASINI" - Ankara-2008. s.26.
Зийадхан Нябибяйли - "ЗЯНЭЯЗУРУН АЛТУН ТАЪЫ ЛАЧЫН" - Бакы - 2009. s.156, 253.
Азярбайжан Милли Елмляр Академийасы Ялйазмалар Институту вя «Елм вя тящсил» няшриййаты - Филолоэийа мясяляляри No. 8. Бакы – 2013. ISSN 2224-9257. s.6-13.
Казымов Г. Ш. Мцасир Азярбайъан дили. Морфолоэийа. Бакы, «Нурлан» , 2010. s.4-6.
F. Cəlilov – Azər xalqı, II. nəşri Bakı, 2006 səh. 40 – 46
F. Cəlilov – Azər xalqı, II. nəşri Bakı, 2006 səh. 40 – 46
Türk-Azərbaycan bədii düşüncəsinin ilkin qaynaqları. Bakı: Elm, 2007.188 s.
اسناد ماری № 21
اسناد ماری №25


آردینی اوخو

آذری یا ترک؟ برگرفته از وبلاگ http://bilmax.blogfa.com/

+0 به ین
 در این نوشتار از به کار بردن کلمۀ «ملّت» به دلیل تداعی معنای تابعیّت یک کشور، خودداری شده و واژۀ «قوم» به جای آن استفاده گردیده‌است.

   پیشگفتار

 از دوران پهلوی تاکنون درباره‌ی قومیت مردم ترک‌زبان آذربایجان بحث‌های زیادی صورت گرفته است. عده‌ای با تکیه بر نظریۀ آذری، مدعی شده‌اند که مردم آذربایجان آریائی‌نژاد هستند و قومیت‌شان نیز آذری است. اینان زبان ترکی را زبانی بیگانه و حاصل حکومت‌های ترک و مغول دانسته و لذا تلاش‌های فراوانی در راستای نابودی زبان ترکی و جایگزینی فارسی با آن انجام داده‌اند که از مهم‌ترین آنها می‌توان به آموزش اجباری زبان فارسی و ممنوعیت تدریس زبان ترکی اشاره کرد. ذکر نکردن شماری از مهم‌ترین حکومت‌های ترک در کتب تاریخی و بی‌هویت دانستن ترک‌ها از جمله اقدامات این عده است. این روند بر بخشی از جامعه نیز اثر گذاشته و منجر به ترک‌ستیزی گسترده در ایران گردیده است تا جایی که شماری از ترک‌های ایرانی از سخن گفتن به زبان ترکی و ترک نامیدن خود واهمه دارند. لذا بررسی دقیق و موشکافانۀ این موضوع اهمیت فراوان دارد. به همین منظور در این نوشتار کوشیده شده برخی از ابعاد این مطلب بیان گردد تا نتیجه‌ای مناسب گرفته شود.

چرا تحقیقات ژنتیکی نمی‌تواند ملاک باشد؟

 نخستین مطلبی که در بررسی قومیت باید در نظر داشت عوامل مؤثر در تعیین آن است. این عوامل به ترتیب اهمیت عبارتند از: زبان، مذهب، اخلاق، فرهنگ و ژنتیک.

 انکار‌کنندگانِ ترک بودنِ مردم آذربایجان برای اثبات ادعای خود، بر عامل آخر تأکید ورزیده و تحقیقات ژنتیکی را مورد استناد قرار می‌دهند. آنان ادعا دارند که چون مردم ایران از نظر ژنتیکی نزدیک‌اند پس مردم آذربایجان ترک نبوده، بلکه آریایی‌تبارانی‌اند که ترک‌زبان شده‌اند.

 در پاسخ به این ادعا باید در نظر داشت که اولاً نژاد خالص وجود ندارد و در طول تاریخ ایران اقوام زیادی در یکدیگر آمیخته شده‌اند و لذا تصور نژادی واحد برای مردم ایران امری بی‌اساس است. ثانیاً تحقیقات ژنتیکی در واقع نشان داده که مردم خاورمیانه از نظر ژنتیکی نزدیک‌اند. اصولاً مردم یک منطقۀ محدود جغرافیایی از نظر ژنتیکی به هم نزدیک می‌شوند؛ برای مثال تاجیکان آسیای میانه از نظر ژنتیکی به ازبک‌ها نزدیک‌اند در حالیکه از نظر قومیت با فارس‌های ایران مشترک هستند. لذا نزدیکی ژنتیکی ترک‌های ایرانی با فارس‌ها نمی‌تواند دلیل بر آریایی بودن ایشان باشد، چرا که آمیختگی نژادی امری دو طرفه است و همانگونه که ریشۀ برخی از ترک‌ها به فارس‌ها می‌رسد، ریشۀ برخی از فارس‌ها نیز به ترک‌ها بازمی‌گردد که حاصل ده‌ها قرن همزیستی این دو قوم است.

واژۀ «آذری» اشتباه است؟!

 واژۀ آذری که امروزه به غلط به ترک‌های ایران نسبت داده می‌شود، هم از نظر تاریخی و هم از نظر زبان‌شناسی کلمه‌ای اشتباه است! در کتاب‌های تاریخی گذشته، هرگز هیچ قومیتی «آذری» عنوان نشده بلکه مردم ایران «ترک» و تاجیک ذکر شده‌اند (مثلاً در جهانگشای نادری آمده: «اهالی ایران» نیز از خرد و بزرگ و تاجیک و «ترک» فدویانه نقد جان در راه او می‌باختند.) از نظر زبان‌شناسی نیز کلمۀ آذری هم از نظر ساختاری و هم از نظر معنائی اشتباه است:

 آذر (به معنای آتش) + یای نسبت (که علامتی عربی است!) = آذری (آتشی!!!)

 آیا زبان ترکی با تشکیل حکومت‌های غزنوی و سلجوقی وارد ایران شد؟

 تاریخ‌نویسان معاصر ایرانی غالباً ورود ترک‌ها به ایران را مقارن با ظهور غزنویان و آل سلجوق می‌دانند و معتقدند که این سلسله‌ها موجب رواج زبان ترکی در آذربایجان شده‌اند. در پاسخ به این ادعا باید در نظر داشت که اولاً اسناد معتبر تاریخی (تاریخ ابن‌خلدون، تاریخ طبری، دیوان لغات‌الترک، تاریخ قم و ...) حضور ترک‌ها را در بخش‌های وسیعی از نواحی داخلی ایران پیش از تشکیل حکومت غزنوی تأیید می‌کنند. ثانیاً زبان رسمی و اداری حکومت‌های غزنوی و سلجوقی، فارسی دری بوده و اگر قرار می‌بود که این حکومت‌ها زبانی را گسترش دهند، طبعاً می‌بایست زبان فارسی را گسترش داده باشند. ثالثاً در زمان قدیم به علت نبود وسائل ارتباط جمعی و عدم گسترش سواد، تغییر زبان مردم یک منطقه کاری بسیار دشوار بوده و علاوه بر این به دلیل نقش تعیین کنندۀ مذهب در اتحاد یک سرزمین نیازی به گسترش زبانی خاص نبود.

 ذیلاً بخشی از اسناد تاریخی که بر حضور دیرینۀ ترک‌ها در ایران دلالت دارند آورده شده‌است:

 - «و فی هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمی و هو امیر علی ارمینیه و آذربایجان ارض الترک ففتح علی یدیه بلنجر و هزم الترک: و در این سال جراح بن عبدالله الحکمی جنگ کرد. او امیر ارمنستان وآذربایجان سرزمین ترکان بود. وی بلنجر را با دستان خویش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبری ج ۵ ص ۳۶۸) [تأیید حضور ترکان در آذربایجان در سال 104 هجری و آذربایجان را سرزمین ترک نامیدن]

 -  «بسیاری از ترک‌ها قزوین را مرز سرزمین ترکان می‌دانند. قم (قوم) در ترکی به معنای ماسه است و دختر افراسیاب در آنجا به شکار می‌رفت. (دیوان لغات الترک، ترجمۀ فارسی، ص۵۰۲)

 - اسدی طوسی مؤلف کتاب لغت فرس اسدی در توضیح کلمۀ پالیک می‌نویسد: «پای‌افزار بُوَد، به آذربایجان چارق خوانند.» (لغت فرس، ص۲۷۷) [چارق لغتی ترکی به معنای کفش است.]

 در واقع این اسناد حضور دیرینۀ ترکان در بخش وسیعی از ایران و رایج بودن زبان ترکی در آذربایجان را ثابت می‌کنند. (این مسئله به معنای نفی حضور اقوام دیگر در این سرزمین‌ها نیست.)

چرا هویت ترکان ایرانی با روی‌کار آمدن سلسلۀ پهلوی انکار شد؟

 تأسیس سلسلۀ پهلوی فصل نوینی را در تاریخ ایران رقم زد و تحولات بزرگی را موجب شد. یکی از بزرگترین دگرگونی‌ها که تأثیر بسیاری بر جامعه گذاشت تکیه بر ملی‌گرایی افراطی (که به شکل آریاگرایی خود را نشان داد) بود. پیش از آن مذهب نقش اصلی را در ایجاد اتحاد میان اقوام ایران ایفا می‌نمود، ولی عواملی چند از جمله تقلید از اروپائیان (که آن زمان به شدت دچار ناسیونالیسم و نژادپرستی بودند) موجب اصل قرار دادن ملی‌گرایی در حکومت پهلوی شد. تحریف گستردۀ تاریخ و آریائی دانستن مردمان ایران از نتایج این امر بود که نظریۀ آذری را نیز حمایت نمود.

 تحت تأثیر تحولات جهانی قرن بیستم، ملی‌گرایی در مصر به شکل پان‌عربیسم، در ترکیه به شکل پان‌ترکیسم و در ایران به شکل پان‌ایرانیسم (که در واقع پان‌فارسیزم است) خود را نشان داد. نژادپرستی و سرکوب حقوق قومیت‌ها که با هدف حفظ یکپارچگی ارضی صورت می‌گرفت از اصلی‌ترین ویژگی‌های این جریانات در خاورمیانه بود.

 جریان آریاگرایانۀ دورۀ پهلوی بسیاری از اقوام ساکن ایران را به دلیل شباهت زبانی و فرهنگی به سادگی آریایی قلمداد نمود، ولی آریایی دانستن ترکان ایرانی که زبانشان به کل متفاوت از فارسی است، نیازمند بهانه‌ای دیگر بود. جریان پان‌ترکیسم در ترکیه شکل گرفته و اندیشۀ اتحاد ترکان را تبلیغ می‌کرد و طبعاً به آذربایجان نیز توجه داشت. لذا از دید حکومت پهلوی و روشنفکران آن زمان خطری بزرگ یکپارچگی ایران را تهدید می‌نمود که برای دفع این خطر نظریه آذری به دست «سید‌ احمد کسروی تبریزی» ابداع گردید و با استقبال شدید حکومت پهلوی و روشنفکران جامعه که اندیشه‌های نژادپرستانه داشتند، مواجه شد. بر اساس این نظریه زبان ترکی زبانی بیگانه و بدون ریشۀ تاریخی در ایران قلمداد گردید و نتیجتاً هویت ترکان ایرانی زیر سؤال رفت و بسیاری از حقوق اساسی‌شان پایمال شد.

 نظریۀ کسروی دربارۀ زبانی فرضی است که پیش از ترکی در آذربایجان بدان تکلم می‌شد. این نظریه دارای ایرادات آشکار بسیاری است و دربارۀ آن بحث‌های زیادی صورت گرفته‌است؛ اما مسئلۀ اصلی این است که به کمک این نظریه ترکان ایران، آذری نامیده شده و آریایی فرض می‌شوند، در حالیکه یک نظریۀ زبان‌شناسیِ تاریخی نمی‌تواند قومیت را تعیین کند، و عوامل تعیین قومیت که قبلاً به آنها اشاره شد همگی بر اساس واقعیات کنونی هستند و نه تاریخ گذشته. علاوه بر این مستندات تاریخی بسیاری بر ترک بودن بخش بزرگی از مردم ایران دلالت دارند و ساکن شدن ایل‌های ترک در ایران در طی ده‌ها قرن به صراحت در منابع تاریخی ثبت گردیده که خود حاکی از نادرستی آریایی فرض کردن ترک‌زبانان ایران حتی بر اساس تاریخ است.

 آذری نامیدن ترکان ایران هم بر اساس واقعیات امروز و هم بر اساس تاریخ امری نادرست است که انکار هویت محسوب می‌شود. آذری نامیدن ترکان ایرانی امری کاملاً مغرضانه است که در راستای سیاست‌های نژادپرستانۀ حکومت پهلوی رایج گردید و بهانه‌ای برای سرکوب حقوق ترکان از جمله حق تحصیل به زبان مادری شد.

برخی از تحریفات تاریخی صورت گرفته علیه ترکان ایران

 حذف کلی و یا بی‌توجهی عمدی به تاریخ حکومت‌های ترک از قبیل:

دولت سبکری (این دولت مدّت‌ها قبل از غزنویان در مناطق مرکزی ایران به پایتختی شیراز تشکیل شده‌بود؛ در تاریخ‌های امروزی اثری از آن نمی‌بینیم!)،

امپراتوری گؤک‌ترک (برای تحریف این امپراتوری از آن با عنوان خاقانات شمال شرقی چین (!) و یا اتحادیه‌ای از قبایل (!) نام برده می‌شود!)،

دولت خزر (مقارن با اواخر دولت ساسانی تشکیل شد و چند صد سال دوام آورد و مدت‌ها بخش بزرگی از آذربایجان را تحت کنترل داشت؛ این دولت نیز مشمول سانسورهای بی‌دریغ معاصر گردیده‌است!)،

هون‌های سفید یا هیاطله (این حکومت در شرق ایران ساسانی تشکیل شده‌بود و مدت‌ها دولت ساسانی را خراجگزار خود نموده بود؛ با وجود اسنادی که ترک بودن هون‌های سفید را نشان می‌دهند تاریخ‌نویسان مغرض ایرانی آنان را آریائی قلمداد می‌کنند!)،

ایشغوز‌ها یا همان سکاها  (قومی که پیش از تشکیل امپراتوری هخامنشی در آذربایجان ساکن شدند و مدت‌ها با آن دولت در جنگ بودند؛ آنان نیز توسط تاریخ‌نویسان ایرانی، آریائی قلمداد می‌شوند!) و ...

آریائی فرض کردن شاهان ترک:

خوارزمشاهیان (با وجود آن که زبان و آداب و رسوم این شاهان، ترک بودن آنان را نشان می‌دهد ولی عده‌ای از تاریخ‌نویسان ایرانی احتمال (!) می‌دهند که آنان در اصل آریائی هستند و بعدها ویژگی‌های ترکی کسب کرده‌اند!)

صفویان (عده‌ای از تاریخ‌نویسان ایرانی اصرار دارند که خاندان صفوی از کردان یا تات‌ها بوده‌اند که بعدها به تشیع گرویده‌اند؛ درحالیکه تاریخ امیر تیمور گورکانی نشان می‌دهد این خاندان در آن زمان شیعه بوده‌اند!)

خاندان سلطنتی گؤک‌ترکان (با استناد به دو لقب ادعا می‌کنند که این خاندان در اصل آریائی بوده‌اند؛ در حالی که آنان این القاب را بعد از تشکیل حکومت به تقلید از دیگر حکومت‌ها بر خود گذاشتند!) و ...




آردینی اوخو

دولت ماننا در آذربایجان از عادل ارشادی فر- نقل از :مـــاراغــــا آذربایجانین پارلاق اؤلدوزو

+0 به ین

دولت ماننا در آذربایجانfoto


عادل ارشادی فر

ماننا، اولین دولت منسجم در آذربایجان جنوبی بود که موفق به ایجاد اتحاد سراسری در بین سران اقوام مختلف ترک (قوتتی ها، ساویر ها، هوری ها، آذها،توروک ها و...) و جمع کردن آنها در زیر پرچم وحکومت مشترک شد.
از اوایل قرن ۱۸ ق.م. متحد شدن قبایل ماننا سبب شد که این قبایل بتوانند یک دولت بزرگ ایجاد کنند.(ا.ن. قلی اوف٬ تاریخ آذربایجان ٬ ص۱۷٬۱۳۵۹ تهران)
ماننا Manna در اوایل به صورت اتحادیه ای قبایلی از طرف اقوام مختلف قوتتی-لولوبی در اواخر سده های ۱۵ق.م. در ساحل غربی و جنوبی دریاچه اورمیه تشکیل شده و به مرور زمان با پیوستن دیگر اقوام ترک و التصاقی زبان(سابیر ها٬ توروک ها ?..) ساکن در آذربایجان به آن اتحادیه، از اوایل قرن ۹ ق.م. منجر به ایجاد دولت قدرتمند ماننا شد. دکتر ر. رئیس نیا در این باره مینویسد: شرایط و زمینه تشکیل دولت ماننا ابتدا در اراضی اطراف دریاچه اورمیه با اتحاد چند تا از قبایل و ایل های قوتتی-لولوبی فراهم شد٬ قدرتمندترین این قبایل قوتتی-لولوبی ٬ ایل ماننا بود که در جنوب و جنوب شرق دریاچه اورمیه ساکن بودند و به علت نقش مهم آنان در تشکیل دولت ماننا ٬ آن دولت با اسم آن قبیله معروف شد.(آذربایجان در مسیر تاریخ٬ص۱۹۷). آشوریان و اورارتوها نیز آن دولت را ماننا می نامیدند. بر اساس اسناد تاریخی بدست آمده، دولت ماننا Manna قدیمیترین دولت در آذربایجان میباشد که مرزهای جغرافیایی آن با مرزهای کنونی آذربایجان(منظور ایالت آذربایجان که در زمان پهلوی و جمهوری اسلامی به 8 استان تقسیم شده است) تطبیق می کند. م.دیاکونوف با شمردن دقیق مناطق ماننا نتیجه گیری می کند که: دقیقا میشود گفت که اراضی ماننا که بعدها آتروپات ماد خوانده شد با اراضی آذربایجان کنونی تطبیق می کند.( تاریخ ماد٬۱ص۶۵ )

مرزهای جغرافیایی دولت ماننا از ایالت ایللی پی Ellipiدر نزدیکی کرمانشاه کنونی و نامار در لرستان شروع شده تا کناره های رود ارس ادامه داشت٬ و از سال ۷۱۷ ق.م با درایت و کاردانی ایرانزو ( ار+یانزی) شاه ماننا٬ قوتتی های ماد مرکزی نیز به ماننا پیوستند و همه اراضی آذربایجان جنوبی در داخل یک سیستم سیاسی قرار گرفت و در نتیجه مرزهای ماننا تا شرق قم (کلمه ای ترکی به معنی شنزاز)٬ کاشان ومناطق شرقی قزوین گسترش یافت.(پروفسور ذهتابی٬ تاریخ دیرین ترکان ایران٬ص ۳۰۰ ).

در این وحله از زمان آذربایجان شمالی دست ترکان ایشغوز( ساکا) بود.کلمهایرانزو( ار یانزی) که از شاهان معروف ماننا ۷۱۷ق.م. بود٬ از دو کلمه ار+ یانزی تشکیل شده است که برای استعمال آسان تربهمرور زمان، به یک کلمه تبدیل شده است( کلمات و اسامی زیادی در ترکی امروزی نیز بدان صورت در گویش عامیانه تغییر یافته اند). کلمه یانزی در بین کاسسی ها و ماننا ها به عنوان لقب شاهی و سلطنت به صورت وسیعی استفاده می شد ٬ ار یا آر به معنی قهرمان٬ جوانمرد در بین ترکان به بزرگان و شاهان به علامت احترام و حرمت به اول اسمشان اضافه می شد٬ مثال ار+سلان( شیر قهرمان)..(پروفسور ذهتابی٬ تاریخ دیرین ترکان ایران۰ ص301 )

البته قسمتهای از سرزمین های غربی ماننا در نزدیک به یک قرن در اشغال و تحت سلطه اورارتو بود٬ که در بخش مربوط به اورارتو به آن اشاره شد. بعدأ در قرن ششم قبل از میلاد این دولت ماننا بود که از نظر سیاسی٬ اقتصادی و مدنیت قلب امپراتوری ماد را تشکیل می داد.(تاریخ ماد٬ص۱۴۰ )

منابع آشوری و اورارتویی نشانگر آن است که ماننا یکی از دولت های مهم و خیلی متمدن منطقه بود و سرزمین هایش آباد و مردمش ثروتمند بودند٬ بعد ها این دولت ماننا بود که پایه و اساس دولت ماد را پی ریزی کرد. پایتخت ماننا در زیوه واقع در 40 کیلومتری شرق شهر سقز امروزی قرار داشت.(قرانتوسکی٬ داندامایو٬...٬ تاریخ ایران از آغاز تا به امروز ص۵۳).لازم به ذکر است که ، کاوشگریهای جدید نشانگر آن است که پایتخت آنان در نزدیکی بوکان امروزی بود.

بعضی منابع حاکی از آن است که مانناییها صاحب خط بودنده اند. نظر ا.م. دیاکونوف در این مورد این است که خط آنها به ظن قوی مأخوذ از خط اورارتویی بوده است. این خط به گمان او نوعی از خط میخی بوده است. گذشته از این خط میخی، در نواحی اطراف دریاچه ارومیه هیروگلیفهای اورارتویی متداول بوده است، به عنوان مثال بر روی دیس سیمین که در زیویه پیدا شده، هیروگیلیفهایی از این نوع نقش گردیده است. زبان مردم ماننا زبان اقوام قوتتی و لولوبی و هوری  بود که تا حدود زیادی به زبان ایلامیها نزدیک بود.

بعد از آنکه قوتتی ها در سال ۲۱۰۹ ق.م.حاکمیت بابل را از دست دادند و به وطن خویش آذربایجان برگشتند ٬ بطور مکرر مورد حمله و لشگرکشی بابل و در اعصار بعدی آشور قرار گرفتند٬ و این حملات اقوام و ایل های قوتتی-لولوبی ها را هر چه بیشتر منسجم تر میکرد و آنها لزوم ایجاد یک دولت واحد و مقتدر را احساس میکردند ولی حملات مکرر دشمنان و نفاق بین قبایل مختلف فرصت انجام این کار را از آنان سلب میکرد.. هدف بابلیان و آشوریان از حمله به آذربایجان علاوه بر غارت ثروت آن٬ جلوگیری از انسجام واتحاد قوتتی-لولوبی ها و تشکیل دولت توسط آنها که میتوانست امنیت بابل و آشور را تهدید کند٬ بود.

منابع تاریخی نشانگر آن است که با وجود حملات مکرر بابل ٬ قوتتی- لولوبی ها موفق شدند دوباره در حوالی قرن ۱۸ ق.م. دولت مستقلی تشکیل بدهند و از شاهان معروف آنها ملکه ناوار بود که در اوایل قرن ۱۸ ق.م. با ترکهای سایبر در شمال سوریه و دولت ایلام بر علیه بابل-اککد متحد شد و ده هزار سرباز به کمک دولت ایلام فرستاد. از قرن ۱۵ ق.م آشوریان هر چند سال یکبار به قصد غارت به آذربایجان لشکر کشی می کردند و چون در آنزمان بین شاهان محلی در آذربایجان اتحاد لازم وجود نداشت لذا از آشوریان شکست خورده و مجبور به پرداخت خراج به آشور می شدند. با گذشت زمان دولت آشور قویتر می شد و برای ساختن بنا ها و عبادتگاههای خود احتیاج به مصالح ساختمانی٬انواع سنگهای زینتی٬ طلا و نقره داشت و منطقه ارتته در آذربایجان در آن زمان مشهور به داشتن این منابع و معماران و استادان ماهر بود٬ و آشوری ها برای تهیه احتیاجات خود به آذربایجان حمله میکردند.

تیقلت پیله سر اول در سال ۱۱۱۴ق.م. : به کمک خدای آشور سرزمینهای نائیر کوهستانی(اطراف سلماس) را فتح کردم٬ امر دادم که از آنجا اوبسیدین٬ بازالت٬ خالتو و هئماتیت به آشور بیاورند و عبادتگاه٬ سالن و خرمخانه خدای آداد را تزئین کنند. (م.ت.ذهتابی٬ تاریخ دیرین ترکان ایران٬ص ۲۶۵).

آشوریان با حملات مکرر خود به آذربایجان ٬سنگهای تزئینی٬ طلا٬ نقره و معماران٬ صنعتگران و استادان آذربایجانی را به آشور میبردند تا بنا ها و عبادتگاه های عظیم نینوا را بسازند.

تا زمانی که قوتتی-لولوبی ها با ایجاد امپراتوری ماد موفق به سرنگونی دولت آشور شدند ٬ در مدت بیش از هزار سال مورد حمله و هجوم آشوریان قرار داشتند. آشوری ها ویرانی های زیادی را در آذربایجان پدید آوردند و بنا به کتیبه های خود آنها ٬ هدفشان چپاول و غارت ثروت آذربایجان بود.چونکه بارها تجربه کرده بودند که قادر به در اشغال نگه داشتن این سرزمین نیستند، چون مردم دلیر و غیرتمند ماننا ـ ماد ، با وجود اختلافات داخلی شان، جانانه از وطنشان دفاع میکردند. اولین و آخرین باری هم که آشوریان موفق به در اشغال نگه داشتن قسمتهایی از ماد مرکزی شدند، منجر به قیام سراسری سال ۶۷۳ شد که در نهایت بعد از چند دهه به نابودی کامل آشوریان ختم شد. مردم آذربایجان با رشادت و مردانگی از سرزمین خود دفاع میکردند٬ هم کتیبه های خود آشوریان و هم هرودت به دلاوری و از خودگذشتگی مردم ماننا-ماد در مقابل تجاوزات آشور اشاره کرده اند.  با توجه به این حقایق تاریخی، همچون ملت شجاعی، اجازه اشغال سرزمینشان توسط قبایل بدوی به اصطلاح آریایی ، را نیز به هیچ وجه نمیدادند، لذا ادعای تشکیل امپراطوری ماد توسط اقوام بدوی آریایی در آذربایجان افسانه ای بیش نیست.

تاریخ باز تکرار میشود٬ امروزه نیز ثروت ومنابع طبیعی سرشار آذربایجان از طرف کسانی دیگر غارت و به تاراج برده میشود. اینبار ثروت و نیروی کار هنرمندان٬ صنعتگران٬ دانشمندان و معماران آذربایجان نه برای ساختن معبد های عظیم شهر نینوا ٬ بلکه برای آبادی و پیشرفت شهرهای کویری متجاوزین و سلطه گران امروزی صرف میشود. ماننای کهن٬ ماد سرافراز ٬ آذربایجان غیور دوباره از ۸۰ سال به اینور در بند سلطه گران اسیر گشته است.این بار خاک گرانقدرش نه با جنگ ٬ بلکه با حقه بازیهای سیاسی بین دیگران تقسیم میشود.

حملات مکرر آشوریان٬ قوتتی-لولوبی ها را تضعیف کرده و توان ایجاد یک دولت قوی و فراگیر در آذربایجان را از آنها سلب می کرد٬ تا اینکه دولت آشور به علت حملات مکرر آرامی ها در اواخر قرن ۱۱ و اوایل قرن ۱۰ ق.م. تضعیف شده و قادر به لشکر کشی به آذربایجان نشد. قوتتی لولوبی ها از آن فرصت استفاده کرده و پایه و اساس دولت های ماننا و ماد مرکزی را ریختند.

رهبران ماننا در ابتدا برای حفظ استقلال و آزادی ملت خود ٬ بعضأ برای مبارزه با تهاجمات آشور با اورارتوها متحد می شدند و بعضا نیز برای مقاومت در برابر سلطه گری های اورارتو ٬ با آشور متحد میشدند.

ساکنین آذربایجان و کردستان امروزی تا عصر ششم قبل از میلاد کلا غیر آریایی بودند٬ ساکنین آنجا عبارت بودند از قوتتی-لولوبی ها و اقوام خویشاوند ونزدیک به آنها ٬ و همه آنها التصاقی زبان بودند.(م.دیاکونوف٬ تاریخ ماد٬ ص۱۴۶).

در کتابی که توسط ۶ نفر از تاریخدان روسی نوشته شده است٬ هرچند که گرایشات ترک ستیزی آنان ثابت شده است ٬ اعتراف می کنند که اقوام آریایی هیچوقت نتوانستند به آذربایجان قدیم نفوذ کنند و در مناطق دیگر فلات ایران ساکن شدند. پس با توجه به این حقایق تاریخی که پای آریایی ها به آذربایجان نرسیده بود ٬ چه برسد به اینکه بتوانند دولتی(ماد) را در آنجا ایجاد کنند٬ آریایی بودن مادها چیزی جز یک افسانه و جعل بزرگ تاریخی که از طرف پان فارس ها و حامیانشان مطرح شده است٬ نیست .

آریایی ها در حوالی ۸۰۰ قبل از میلاد شروع به کوچ کردن به فلات ایران کردند ولی موفق به پراکنده شدن در همه جای فلات ایران نشدند٬ فقط در مناطق معینی در شرق و قسمت های مرکزی ایران سکونت گزیدند.در غرب ایران مللی زندگی میکردند که خویشاوند با ایلامیان بودند. (قرانتوسکی٬ داندامایو٬ تاریخ ایران از زمان قدیم تا به امروز٬ ص۵۳ ) .

آریایی ها که همنژاد با هندی ها، خصوصا کولی های هند، بودند و در حوالی اعصار ۸ـ۹ق.م. از خویشاوندان هندی خود جدا واز طرف شرق وارد ایران شده و با اجازه دولت ایلام در جنوب و شرق ایران امروزی ساکن شدند.آنها که اقوامی نیمه وحشی و نا آشنا با مظاهر تمدن بودند ، به مرور زمان از تمدن ترکهای باستانی(ایلامیان،مانناییها و...) بهره مند شدند.

با توجه به این حقیقت تاریخی که بعد از سده ششم قبل از میلاد تا قرن دهم بعد از میلاد مهاجرت دسته جمعی جدیدی به آذربایجان نشده است ٬ پس ماننا-مادها اقوامی جز قوتتی-لولوبی ها ٬ سابیر ها(سوبار ها) و ایشغوز ها نمی تواند باشد. ضمنا مهاجرت اقوام آریایی به آذربایجان در چند سده اخیر شروع شده و از ۶۰ سال به اینور سرعت گرفته است. ُادعا و فرضیه آریایی بودن ماد ها به علل سیاسی و بدون هیچ مدرکی ٬ برای اولین بار با به قدرت رسیدن پهلوی ها از طرف پان فارسها و حامیانشان مطرح شد٬ ولی هیچ محفل علمی بیطرف در دنیا آن را قبول ندارد. در تحریف تاریخ ایران توسط پان فارس ها و قدرتهای استعمارگر خارجی حامی آنان بیشترین ظلم به دولت و تمدن ماننا شده است و آنها زیرکانه تلاش کرده اند که اصلا اسمی از دولت ماننا برده نشود تا راه را برای جعل تاریخ ماد هموار تر کرده و بتوانند ماد ها را آریایی قلمداد کنند. به دلیل آنکه دولت ماد از بطن ماننا زائیده شد ٬ لذا برای بررسی و شناخت تاریخ امپراتوری ماد ٬باید تاریخ ماننا را به طور دقیق مورد بررسی قرار داد٬ و فقط در آنجا هست که جواب سوالات و مبهمات موجود در رابطه با دولت ماد پیدا می شود. برای نمونه به چند تا ازعلل مخفی نگه داشته شدن تمدن و دولت مانناها توسط پان فارسیسم اشاره می شود:

۱) سرپوشی گذاشتن بر روی این حقیقت تاریخی٬ که در آن دوره قبایل هندو ایرانی کاملا از نظر تمدن عقب مانده و بصورت نیمه وحشی زندگی میکردند.

۲) با مخفی کردن این حقیقت که از ۴۰۰۰ سال قبل از آمدن هندو ایرانی ها به ایران در آذربایجان(ماننا-ماد) تمدن های درخشانی وجود داشته است ٬ بتوانند نادانی و عقب ماندگی اقوام آریایی را مخفی نگه داشته و راحتتر بتوانند تمدن درخشان ماننا را به اسم خود مصادره و ضبط کنند.

۳) تا بتوانند ماد ها را آریایی معرفی کنند ( چونکه ماننایی ها تشکیل دهنده دولت ماد و ماننا قلب ماد بود)

۴)ماننا سرزمین زرتشت تاریخی(نه افسانه ای فارس ها) بوده و اوستای حقیقی( نه اوستای دروغین نوشته شده در قرن ۱۲ در هند به زبان گجراتی هندی) به طور شفاهی در بین مردم ماننا رایج بود و برای اولین بار با گرویدن ساسانیان به آن دین ( صورت واقعی دین از بین رفته بود) دعا های آن به طور شفاهی به فارسی ترجمه شدند. چون پان فارس ها به دروغ ادعا میکنند که زرتشت یک پیغمبر آریای بود و اوستا اولین بار به زبان فارسی باستان نوشته شده بود لذا مجبور هستند که وجود تمدن ماننا را مخفی نگه دارند.

۵) مخفی کردن این حقیقت که همه هنر و معماری هخامنشیان از ماننا کپی شده است٬ تخت جمشید را معماران ماننا-ماد ساختند.آریای ها قادر به ساختن میخ طویله ای هم نبودند، چه برسد به ساختن کاخی.

۶)برای اثبات این ادعای پوچ که هخامنشیان بعد از به قدرت رسیدن ٬ آذربایجان را فارسی زبان کردند٬ باید تمدن چند هزار ساله آذربایجان را مخفی نگه داشته و آنجا را خالی از سکنه نشان بدهند.

۷) پاک کردن اسم مهمترین دولت آن زمان در آذربایجان و ضبط آثار آنها به نفع هخامنشیان نیمه وحشی و چادرنشینی که هنوز از مدنیت بویی نبرده بودند.

در مورد بی فرهنگی و فقدان تمدن در بین آریایی ها حتی افسانه های شاهنامه هم شهادت میدهند٬ در آن کتاب٬ که نژادپرستی و ضدیت با زن را ترویج میدهد٬ در بخش مربوط به پیشدادیان ٬ آریایی ها اقوامی نیمه وحشی معرفی می شوند که به مرور زمان طرز زندگی مدنی و مدنیت را از بومیان ایران (اجداد ترکان) یاد میگیرند.

آثار ارزشمندی که در منطقه شرقی دریاچه اورمیه٬ از روستاهای پروستر و آخیرجان پیدا شده است٬ از جمله مجسمه شیر از سنگ زرد مربوط به ماننا-ماد می باشد.در منطقه گوورقیزی در بین ممقان و دریاچه اورمیه و همچنین در منطقه گونئی در شمال دریاچه اورمیه تپه های زیادی وجود دارد که هنوز کاوشگری در آنها نشده است.همچنین آثار زیادی از ماننا ها در تپه حسنلی ٬ تپه مارلیک٬منطقه نامار و اطراف رودخانه دیاله در لرستان کنونی وجود دارد.

در روستای زئوه در ۴۰ کیلومتری ساق قیز(سقیز کنونی) یک قلعه ماننایی مربوط به سده ۹ ق.م. پیدا شده است ٬ در آنجا آثار و وسایل هنری فراوانی بدست آمده که نشانگر تمدن درخشان ماننا میباشد. از جمله این آثار یافت شده یک جام شراب زرین میباشد که شکل یک اوزان( عاشیق) میباشد و طرز لباس٬ ساز و طرز بدست گرفتن ساز عین عاشیق های امروزی آذربایچان میباشد.

ویل دورانت: نقشی که در لوحه طلایی پیدا شده در زئوه (ماننا) شش بار تکرار می شود ٬ یعنی مبارزه یک نفر با شیر٬ و مقایسه آن با نقشی در تخت جمشید ؛ مبارزه شاه با شیر؛ نشان می دهد که آریایی ها تا چه اندازه از هنر و صنعت ومعماری ماننا ها تقلید و استفاده کرده اند٬ آریایی ها هیچوقت موفق به آفریدن تمدنی نشدند ٬ آنها تمدن خود را از تمدن های سومر٬ایلام٬ ماننا و دیگر ملل التصاقی زبان اقتباس کردند.(تاریخ تمدن٬ جلد ۱٬ص۱۱۲)

جام زرین ۶۵۰ گرمی ماننائی حسنلو که در سال 1958 میلادی ( 23 مرداد 1337 شمسی) در دهکدة حاجی آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربایجان غربی پیدا شد،قدمتی 3 هزار ساله دارد. این جام علاوه بر اینکه نماینگر اوج هنر ماننائی میباشد،اطلاعات جالبی را در باره موقعیت ممتاز "ورزش" در جامعه آنروزی ماننا به ما می دهد. بر روی بدنه خارجی این جام طلائی، صحنههای ورزشی تیر و کمان ، مشت زنی ، کشتیگیری ، چوگان بازی و ارابهرانی، بطور برجسته و با ظرافت تمام حکاکی شده است، و معلوم میدارد که در آن روزگاران در آذربایجان سرسبز و پرآب ، این ورزشها آنچنان مورد توجه بوده که شهر یاران مقتدر � ماننا� ضمن تجسم آن بر جام طلا، همواره آنرا در کاخ سلطنتی مدنظر داشتهاند.نقشهای این جام همچنین کیفیت آغاز مسابقات و صحنه تقسیم جوایز را نیز مجسم گردانیده است . معلوم میدارد 3 هزار سال پیش که این جام را از طلای خالص ساخته و در کاخ پادشاهان ماننا نهادهاند  رشتههای ورزشی یاد شده در آذربایجان رایج بوده و پیشگامی این ورزشها به یونان نادرست میباشدلازم به ذکر است که این جام در موزه ایران باستان نگهداری میشود.

هنر و صنعت ماننا نه فقط به پارس ها بلکه به خیلی از ملل دنیا تاثیر گذاشته است٬ نقش درخت مقدس و دو شیر در طرفین آن بر روی عاج فیل٬ که از زئوه پیدا شده است یکی از شاهکاریهای هنری دنیاست ٬ آن نمونه ای از کارهای هنری ماننا میباشد . قبر های ماننایی و ایشغوزی(ساکایی) پیدا شده در تپه حسنلی٬ مجید تپه(نزدیکی تخت سلیمان) و زئوه٬ که مربوط به بزرگان ماننا و ایشغوز میباشند٬ حاوی آثار هنری و زینتی زیادی میباشند و این رسمی رایج در بین ترکان باستان بود٬ که به رسم احترام به بزرگان خود ٬ وسایل گرانقیمت تزئینی را در قبر آنان قرار می دادند. از این نوع قبرها در آذربایجان شمالی و آسیای میانه نیز به وفور پیدا شده است. آریایی ها مردگان خود را دفن نمی کردند٬ آنها مردگانشان را یا میسوزاندند و یا بر سر کوهها و تپه ها می گذاشتند تا کرکس ها و دیگر پرندگان لاشخور آنها را بخورند. بنائی که به دروغ به عنوان آرامگاه کوروش معرفی می شود ٬در حقیقت یک معبد یونانی میباشد که سلوکیان در آنجا ساخته اند و اسامی خدایان یونانی بر دیواره های آن حک شده است( آقای ناصر پورپیرار نیز به این مسئله اشاره کرده است). ضمنا کوروش که در جنگ تجاوزکارانه اش در آذربایجان شمالی به دست ترکان ایشغوز کشته شد٬ سر بریده اش به حضور تومریس خاتون ملکه آذربایجان فرستاده شد ٬ پس نمیتواند در پاسارگاد مدفون باشد. محوطه پاسارگاد تا ۱۹۶۰ میلادی، یک زمین زراعتی بود و اثری از هیچ بنایی در آنجا نبود. دولت وقت ایران با کمک باستانشناسی از دانشگاه شیکاگو، با خراب کردن کاروانسرای" آتابای" و همچنین معبدی یونانی در محوطه تخت جمشید وانتقال مصالح آن بدانجا ، قبری برای کوروش و دیگر بناها را درست کردند. اگر کسی به نوشتجات یونانی و تصاویر خدایان یونانی در سنگهای قبر دروغین کوروش نگاه کنند، متوجه این دغل بازی پان فارسها خواهند شد.آقای پورپیرار محقق فارس، با مدارک موثق و عکسها آن را ثابت کرده است.

رابرت دایسون باستان شناس آمریکایی که در تپه حسنلی(۱۲ کیلومتری جنوب دریاچه اورمیه) کاوشگری کرده است ٬ مینویسد: این منطقه از ۶۰۰۰ ق.م. تا ۶۰۰ ق.م. مسکون بوده است و آثار زیادی از ماننا ها ٬ اورارتو ها و ایشغوز ها در آنجا وجود دارد٬ پیاله زرین با نقش های بی نظیر بر آن٬ نه فقط در باستانشناسی ایران بلکه در دنیا بی نظیر است(م.ت.ذهتابی٬تاریخ دیرین ترکان ایران٬ ص ۳۸۹).٬ محمد تقی مصطفوی٬ رئیس سابق اداره باستانشناسی ایران در باره جام زرین ماننایی اظهار داشته است که: اهمیت فوق العاده جام زرین حسنلی عبارت از آن است که ٬ اولا جزئیات تمدن ماننا را نشان می دهد ٬ و از طرفی نفوذ عمیق تمدن و هنر ماننا بر تمدن هخامنشی ٬ خصوصا در سنگ تراشی ها و حکاکی ها ی تخت جمشید را بطور واضح نشان میدهد. (دکتر ر.رئیس نیا٬ آذربایجان در سیر تاریخ٬جلد۱٬ص۲۳۱ ).

ماننایی ها در صنعت قنات سازی٬ پرورش اسب٬ ساختن باغات میوه (خصوصا انگور)و کشاورزی٬ صنعت فلزکاری و معماری مشهور بودند.

قدیمی ترین ظرف منقش به تصویر شطرنج ٫جامی است که از ویرانه های حسنلو در آذربایجان به دست آمده است و آن را از قرن نهم پیش از میلاد یعنی دوره ماننا٫می دانند. این نقش در بخش زیرین جام از یک طرف دارای 10 خانه و از طرف دیگر 9 خانه دارد.

سیستم اجتماعی و سیاسی ماننا: با توجه به اینکه بنیانگذاران دولت ماننا همان قوتتی-لولوبی ها بودند٬ لذا همان دموکراسی ابتدایی و فدرالیسم سنتی که از خصوصیات ترکان باستان بوده در آنجا نیز حاکم بود. م.دیاکونوف در این باره می نویسد: توده های مردم به طور وسیعی در کارها و امور اجتماعی شرکت می کردند و با استناد به منابع تاریخی ٬ در آن زمان ملت ماننا بر علیه یک شاه مستبد(آزا) قیام کرده و او را از سلطنت به زیر کشیدند ٬ در حالی که همچین مسئله ای در دولت های همسایه آنها دیده نشده و این قیام نشانگر سیستم دمکراسی ابتدایی آنها بود.(تاریخ ماد ٬ ص۱۶۶). روحیه آزادی خواهی٬ عدالت طلبی و قیام بر علیه مستبدین در آذربایجان امروزی ریشه در تاریخ چند هزارساله این سرزمین کهن دارد.

دین مانناها:دین ماننا یی ها شامانیزم بود و دین زرتشت ( نه آن دین زرتشتی قلابی که در قرن ۱۲ میلادی در هند اختراع کردند) از بطن مذاهب مختلف شامانیزم رشد کرده و ۱۰۰-۲۰۰ سال بعدش در اواخر امپراتوری ماد در همان جا یعنی آذربایجان ظاهر شد. هخامنشیان دشمنان سرسخت دین زرتشت بودند و هر سال روزی را به نام روز مغ کشی جشن می گرفتند. دین زرتشت بعدها از زمان ساسانیان به بعد در بین فارس ها هم رایج( در آن موقع دیگر اثری از پیام اصیل آن دین باقی نمانده بود)شد. بعضی ها زرتشت را افسانه ای بیش نمیدانند٬ مثلا ناصر پورپیرار مینویسد: اثبات شخص زردشت ، دین زردشتی و کتاب اوستا و آتشکده و غیره پیش از قرن چهارم هجری از هیچ راهی میسر نیست و کوچک ترین اشاره و مستند تاریخی یا باستان شناسی در این باره وجود ندارد. دین زردشت از ابداعات شعوبیه در قرن سوم وچهارم هجری و یکی از ابزارهای آنان برای ایجاد مفاخرات قلابی فرهنگی نزد ایرانیان بوده است. اثبات اختراعی بودن دین زردشت و ابداع آن پس از ظهور اسلام از راه های بسیار متنوعی میسر است. ?ر بخش راجع به ماد در این باره بیشتر خواهم نوشت. از نظر سیستم اداری٬ سرزمین ماننا بر اساس مناطق مسکونی ایل ها و قبایل مختلف به ایالت های زیادی تقسیم شده بود و هر منطقه ای توسط اقوام ساکن آن منطقه اداره میشد و در راس حکومت هر منطقه شخصی با لقب شاکنو shaknu قرار داشت. برای مثال فقط در منطقه هوری نشین ماننا (غرب و جنوبغرب دریاچه اورمیه) در حوالی قرن ۹ق.م. حداقل ۳۰ امیرنشین نیمه مستقل وجود داشت.ایالت های ماننا -ماد به صورت نیمه مستقل اداره می شدند. نمونه ای از اسامی این ایالت ها: امیرنشین اوایش دیش(منطقه مراغه امروزی)٬به زبان سومری ۱۳دندانه( ترکی امروزی همان معنی را دارد، او=اون، ایش=اوش یا اوچ؛ دیش= دندان یا دندانه) ٫ زیکئرتو (منطقه میانه و اردبیل امروزی)٬ آندیا (مناطق بالایی دره قیزیل اوزن و سفیدرود)٬ دیوک (منطقه شمالی دره قیزیل اوزن) ائللی پی(در نزدیکی کرمانشاه امروزی) مادای ( مناطق همدان٬قزوین٬قم٬ کاشان٬زنجان) و غیره. تمام این مناطق امیرنشین کوچک از نقطه نظر نژادی و زبانی خیلی به همدیگر نزدیک یا عین هم بودند٬ مثلا زبان اهالی زیکئرتو و ماننا ها یکی بود و به همین خاطر نمایندگانی را که زیکئرتو ها به در بار آشوری ها فرستاده بودند ٬ با آشوری ها از طریق مترجمین ماننایی صحبت می کردند.(م.دیاکونوف٬ تاریخ ماد٬ص ۵۱۱ ).

علت اینکه مستقر شدن یک دولت واحد و قوی٫ ماننا٫ در آذربایجان چندین قرن طول کشید ٬این بود که با تشکیل و قوی شدن دولت مرکزی٬ از قدرت و نفوذ شاهان محلی کاسته می شد و منافع شخصی آنان را تهدید میکرد٬ بدان جهت آنان موافق به تشکیل دولت مشترک نبودند٬ تا اینکه تهاجمات مکرر خانمان برانداز آشور ّشاهان محلی ماننا-ماد را متقاعد به همبستگی و اتحاد کرد. آشوریان بعد از تشکیل دولت ماننا نیز ٬ در طی دو دوره طولانی حملات ویرانگری را بر علیه ماننا-ماد انجام دادند٬ موج اول حملات آنان از سال ۸۳۴ تا ۷۸۸ ق.م.(به مدت ۴۶ سال) و موج دوم حملات آنان از ۷۴۴ تا ۶۷۸ ق.م. (به مدت ۶۶ سال) ادامه داشت ٬ عمده ترین هدف آشوریان از این حملات در آن مقطع زمانی تضعیف دولت ماننا بود. در این دو دوره ذکر شده همه شاهان آشور به آذربایجان لشکر کشی کردند و در اینجا به چند نمونه اشاره می شود: سلمنسر سوم در سال۸۴۲ ق.م قیام مردم نامار را سرکوب کرده و یانزی سینی شاه منطقه بیت همیان در جنوب نامار را بر سر حکومت نامار گذاشت. یانزی در سال ۸۳۴ ق.م.از اطاعت آشور سر پیچید و سلمنسر برای تنبیه او دوباره بدانجا لشکر کشید و نامار را ویران کرد. یانزی سینی به خاک ماد پناه برد.سلمنسر سوم آن را بهانه قرار داد و به ماننا-ماد حمله کرد. بعد از گذشتن از رود دیاله ۲۷ منطقه امیرنشین در پارسوا (ایالت جنوبی ماننا) را تابع خود کرد. او بعدأ منطقه مئسی در مسیر شمالی رود جیغاتی را گرفته و از رودخانه گذشته و به منطقه همدان وارد شد. با گذشتن از رود جیغاتی مناطق آرازیاش و خارخار را گرفت و برای اولین بار در منابع آشوری این مناطق را با نام مشترک آمادای ذکر شده است. سلمنسر در سالنامه اش از فتح چهار قلعه ٬ کوآکیندا ٬Kuakinda تارزانابیTarzanabi ٬ ائسامولEsamul ٬ کی نابلیلا Kinablila در نزدیکی همدان در آمادای خبر میدهد و به تایید زبانشناسان همه این اسامی مربوط به اقوام قوتتی می باشد.سلمنصر سوم با اسیر کردن یانزی به نینوا برگشت. تاریخ نویسان پان فارس و بعضی از حامیان خارجی آنان ٬همچون گیریشمن معلوم الحال(مزدور دولت استمارگر انگلیس)٬ بدون داشتن کوچکترین مدرکی و فقط به علت شباهت ظاهری کلمه پارسوا با کلمه پارس سعی کرده اند که پارشوا را با قوم پارس ربط بدهند. پارسوا بر عکس ادعاهای بی اساس پان فارس ها ٬ طبق کتیبه های آشوری در قسمتهای جنوبی بستر رود دیاله٬ یعنی در شمال شرق نامار واقع شده بود ٬ نه در جنوب شرقی دریاچه اورمیه. پارسوا parsuva یا پارشوا Parshuvaبه معنی کناره و مرز در زبان آشوری بود و هیچ ربطی به قوم پارس ندارد. بدون هیچ مدرکی پان فارس ها ادعا میکنند که پارسوا در نزدیکی دریاچه اورمیه بوده و اینکه پارسها در ۸۰۰ ق.م. از آنجا کوچ کرده (۶۰۰ کیلومتر راه کوهستانی را پیموده)و به فارس کنونی رفتند. این ادعا به سه دلیل رد شده است: ۱)کلمه پارسوا هیچ نوع ارتباطی با کلمه پارس ندارد٬ ۲)هیچ سندی که نشانگر کوچ خیالی آریایی ها از آن منطقه به فارس باشد وجود ندارد٬ ۳) اسامی ۲۷ شاه محلی پارسوا و اسامی مکان ها در آنجا(کتیبه های آشوری نام برده اند) همه غیر آریایی و مثل اسامی ماننا-قوتتی میباشند٬ برای مثال: توناکو٬ ساسیاشو٬ توتشدی٬ کوشیاناشو غیره.م.دیاکونوف آریایی بودن پارسوا را با قطعیت رد میکند.(پروفسور ذهتابی٬تاریخ دیرین ترکان ایران ص۲۸۹) . م?قق گرامی آقای ناصر پورپیرار ( اولین تاریخدان با وجدان فارسی زبان که با جرات و شهامت دروغ ها و جعلیات شوینیسم فارس را افشا کرده است) نیز با دلایل مستند و قاطع ارتباط پارس ها را با منطقه پارسوا رد می کند و به عقیده ایشان اقوام آریایی اولین بار در نیمه های قرن ۶ ق.م. به فلات ایران آمدند. به عقیده ایشان کلمه٬ پارسه٬ لقبی بود که بومیان ایران(ایلامیان٬ مادهاو..) به قوم خونریز و بی نشان هخامنشی داده بودند ٬و در فرهنگ عیلام-ماد ٬ گدا٬ولگرد و مهاجم معنی شده است٬ از این لقب مشتق ٬پرسه زدن ٬ در فارسی آمده است و حتی صدای عصبانی سگ را مردم ایران۲ به قیاس صدای ٬پارس٬ شناختند.٬ به معنی ولگرد٬ و به علت خشونت و بی رحمی شان به پارس کردن سگ....(ناصر پورپیرار٬ ۱۲ قرن سکوت٬ تهران٬۱۳۸۰ ص ۲۱۸)

شامش آداد پنجم (۸۲۴-۸۱۰) بعد از ساکت کردن اختلافات داخلی در آشور و تثبیت حاکمیت خود ٬ در رابطه با آن حوادث کتیبه ای نویسانده ٬ ودر آن کتیبه سرحدات شرقی آشور را کوههای شوردیرا(شوردره) و آریدو اعلام می کند.از غنیمت هایی که شامش آداد V از آذربایجان برد ٬ شترهای دوکوهانه نیز ذکر شده است٬ وبه عقیده بعضی از تاریخدانان ٬ آن نشانگر مهاجرت قبیله های کوچک جدید ترکی از آسیای میانه به آذربایجان در آن مقطع زمانی و پیوستن به هم تباران بومی آنجا (قوتتی-لولوبی هاو..) میباشد. شامش آداد پنجم در کتیبه ای به فتح قلعه های اوراشurash و سیبارSibar در نزدیکی زنجان امروزی اشاره میکند و از کشته شدن۶۰۰۰ سرباز قوتتی سخن میگوید. شامش آداد پنجم بعدا در نزدیکی قزوین شهر ساق بیتو Sag bitu را ویران کرد. سیبا?(سابیر٬ ساویر)اسم یکی از قبیله های بزرگ و قدیمی ترکان میباشد که در ۱۸۰۰ق.م. نیز از طرف بابلیان و ایلامیان به آنها اشاره شده است.بعدها نیز در ترکیب قبایل اغوز اسم این قبیله دوباره ذکر میشود. .(م.ت.ذهتابی٬تاریخ دیرین ترکان ایران٬ص ۲۸۸).

تیقلت پیله سرIII در سال ۷۴۴ ق.م. از سمت جنوبغرب به ماننا حمله کرده و در منطقه پارسوا دو تن از شاهان محلی را شکست داد٬. اسم یکی از آنها توناکو ( با اسم اصیل افراسیاب٬ تونقا از یک ریشه میباشد) بود که شاه منطقه ساسیاشو بود. اسم دیگری میتا کی ( هم ریشه با مته? مادای٬ ماد) شاه منطقه بیت سانقی بود. تیقلت پیله سر IIIدر کتیبه هایش از شکست بی سی خادیم Bi si Khadimشاه منطقه کیشه سو Kishe su و ائرئنزیاش (در نزدیکی همدان کنونی) نیز نام میبرد. همه این اسامی ترکی میباشند. در سال ۷۳۷ ق.م تیقلت پیله سر III برای بار دوم به ماننا حمله کرد و در ماد مرکزی چندین شهر را فتح کرده و عده ای از ساکنین آنجا را به شمال سوریه و فینیقیه تبعید کرد. آشوریان در کتیبه ای اسامی طوایف مادی تبعید شده را بدین صورت ذکر کرده اند.: ایللی لیIillili ٬ ناککابیNakkabi ? بودیا Budia ٬ دونیDuni ٬ بیللی Billi ٬ بانیتی Baniti ٬ سانقیلی Sangli . همه این اسامی نیز ریشه ترکی دارند.

ساردوی دوم(۷۳۳-۷۵۳) در جنگ با تیقلت پیله سر III مغلوب شد و شاه ماننا از فرصت استفاده کرده و مرزهای غربی ماننا را گسترش داد. .(م.ت.ذهتابی٬تاریخ دیرین ترکان ایران٬ص ۲۸۹ -۲۹۰) سارگون II در سال ۷۱۶ق.م. بعد از شکست دادن اورارتو ها وارد ماننا شد و شهرهای سوبی(صوفیان)٬ تامارکیس(تبریز)٬ اوش قایا(اسکو )و صدها ده را به آتش کشیده و ویران کرد و آن مناطق را برای همیشه ازدست اورارتو درآورد. بعد از مدت کوتاهی دولت ماننا آن مناطق ماننایی را باز پس گرفت و ضمیمه ماننا کرد. از سال ۷۱۳ق.م. مانناها دیگر به آشور خراج نداده و حتی به شهرهای آنان حمله کردند و این عمل آنها باعث شد که سارگونII در اواخر آن سال دوباره به ماننا و ماد مرکزی حمله کند.سارگون II بعد از جنایات زیاد درذربایجان٬ در سال ۷۰۵ق.م. در ماد مرکزی به دست قوتتی ها کشته شد. ا?ن حملات خانمانسوز ضرورت ایجاد دولتی قوی را در آذربایجان ایجاب میکرد که در نهایت منجر به اتحاد امیر نشین ها و ایل های مختلف آذربایجان و تشکیل دولت ماد شد و ماننا قلب آن دولت محسوب میشد. آمدن ترکهای تازه نفس ایشغوز در حوالی ۷۰۰ ق.م. به آذربایجان و اتحاد آنها با خویشاوندان ماننایی و مادی خود، به ایجاد شرایط برای تشکیل دولت ماد کمک کرد.

به دلایل سیاسی از ۸۰ سال قبل سیاست ترک ستیزی بخش مهم سیاست حاکمیت  در ایران شد .سیاست ترک ستیزی٬  . برای مثال٬ برای تضعیف هرچه بیشتر موقعیت و نفوذ ترکها در ایران٬ با جعل تاریخ و جعل مشروعیت تاریخی برای کردها٬ سعی میکنند تا آنها را در آذربایجان سکونت دهند ٬ و از ۸۰ سال پیش صدها طایفه و قبیله کرد را از شمال سوریه و عراق آورده و در مناطق غربی و جنوب غربی دریاچه اورمیه سکونت داده اند٬ تا هم سرزمین آذربایجان را تجزیه کنند و هم بتوانند بین ترکان آذربایجان و آناطولی دیواری گوشتی ایجاد کنند.

زبان قوتتی-لولوبی ها(ماننا-ماد): منابع آشوری و بابلی به رایج بودن چند زبان در آذربایجان اشاره می کنند٬ قوتتی-لولوبی٬ هوری٬ مئهرانی و کاسپی٬ خصوصیات این زبان ها هنوز بدرستی کاملا روشن نشده است ولی اسناد موجود نشانگر آن است که این زبان هااز یک طرف با زبان تمدنهای قدیمی منطقه یعنی ایلام٬ کاسسی ها و آلبانی ها و دیگر اقوام آذربایجان شمالی و ساکنین جنوب غرب دریای خزر و از طرف دیگر بین خود خویشاوندی و شباهت زیادی داشته اند.(م.دیاکونوف٬ تاریخ ماد٬ص۶۱) . یامپوسکیjamposki: قوتتی ها بعدا اوتی اودی نیز نامیده شده اند و در ایجاد دولت آلبان ها در آذربایجان شمالی سهیم بودند..( تاریخ ماد٬ص 62 ) خویشاوندی و شباهت زبان ماننا با ترکی آذری امروزی: اسناد باقی مانده از ماننا ها نشانگر آن است که زبان اقوام تشکیل دهنده ماننا با زبان ترکی امروزی از یک ریشه می باشند و ترکی آذری امروزی وارث زبان قوتتی-لولوبی ها میباشد.. در اینجا به ذکر چند نمونه از لغات مشترک بین ترکی امروزی با آن زبان باستانی آذربایجان بسند می کنم٬ (برگرفته از پروفسور ذهتابی٬تاریخ دیرین ترکان ایران ص۳۶۲-۳۶۳)

در سال ۱۳۷۴ در نزدیکی شهر اهر لوحه ای زرین با نوشته ای ترکی با خط اورخون پیدا شد، و عکس این نوشته در ص ۳۱۰ کتاب " تاریخ دیرین ترکان ایران؛ جلد ۱) وجود دارد. رژیم پان فارس ایران وقتی که متوجه شد که آن مربوط به ترکان میباشد.از تحقیق بر روی این لوحه جلوگیری کرد.

?وحه پیدا شده در اهر، با خط اورخون و به زبان ترکی

 کلمه پدر را ماننایی ها آتا و آدا می گفتند٬ در ترکی امروزی آذری هم کلمه آتا به همان معنی استفاده میشود ودر بعضی از روستا های آذربایجان به پدر آدا ?یگویند 

-کلمه خان در بین ماننا ها٬ با همان معنی امروزی اش در زبان ترکی استفاده می شد٬ برای مثال شوما خان٬ از سرکردگان ماننا. عیلامیان نیز از کلمه خان به همان معنی استفاده میکردند.

- پسوند تاش٬ داش در زبان ماننا ها نیز مثل زبان ترکی امروزی رایج بود٬ برای مثال باتاش.

- کلمه آتیلا که در بین ملل مختلف ترک به عنوان اسم مرد استفاده میشود ٬ در بین ماننا ها نیز استعمال آن اسم رایج بود ٬ برای مثال. هورپ آتیلا .

- عدد سه را ماننا ها اوش می گفتند٬ در ترکی امروزی هم اوچ و اوش استعمال میشود..

-کلمه قایا هم در زبان ترکی امروزی و هم در زبان ماننایی به معنی سنگ بزرگ یا صخره میباشد٬ در منابع آشوری از شهر اوش قایا( اسکو امروزی) در سرزمین ماننا یاد شده است.

- کلمه آت به معنی اسب در ترکی امروزی در خیلی از کلمات قدیمی ماننایی استفاده شده است ٬ هرچند که معنی این کلمات هنوز معلوم نشده٬ برای مثال: آت تارکیت تا٬ آت کال سو و غیره.( رئیس نیا ٬ جلد ۱٬ ص ۲۳۶). برای آشنایی با زبان و تبار ماننا ها-مادها علاوه بر آثار باقی مانده از خود آنها٬ بهترین منبع و اسناد همان کتیبه ها و سالنامه های آشوری میباشد: آداد نئراری (۹۱۱-۸۹۰ق.م.) در کتیبه ای اشاره میکند که قوتتی ها را در ماننا شکست داده و ماننا را تابع خود کرد. (م.ت.ذهتابی٬ تاریخ دیرین ترکان ایران٬ص ۲۶۵ ).

-شامشیلو شاه آشور در کتیبه ای از ۷۷۴ق.م. اشاره می کند که به ماننا حمله کرده و قوتتی ها را در ایالت نامار شکست داد.

۴۰سال بعد از شامشیلو ٬ تیقلت پیله سر سوم در سال ۷۳۸ق.م. به ماننا و ماد مرکزی حمله کرد ٬ او در کتیبه ای اشاره میکند که عده کثیری از قوتتی های ماننا-ماد را اسیر گرفته و به شمال سوریه و فینیقیه تبعید کرد. در این کتیبه اسامی ایالت های مختلف قوتتی ها در ماننا و ماد نام برده شده است٬ برای مثال: ایللی لی Illili ٬ بیللی Billi ٬ سانقلی Sangili .(م.دیاکونوف٬تاریخ ماد٬ص ۱۸۹ ). ریشه و معنی این اسامی همه این اسامی ترکی میباشد. ?شوریان از مناطق قم٬ همدان٬ با نام مشترک بئل آلی نام میبرند.(تاریخ ماد ٬ص۱۹۲). این اسناد تاریخی نشانگر آن است که قوتتی ها تا حوالی ۷۰۰ق.م هنوز هم در منطقه ای وسیع از لرستان تا قم ٬ قزوین٬ ارس٬ گیلان و همدان ساکن بودند و ساکنین و حاکمین اصلی این مناطق بودند٬ و بعد ها به اسم ماننا و ماد مشهور شدند. در کنفرانس به اسم٬ تاریخ و تمدن ایران٫ عده ای از خود پان فارس ها به آریایی نبودن مادها اشاره کردند٬ برای مثال٬ هما تاج بازیار : تحقیقات علمی نشان میدهد که هیچکدام از تمدن ها و دولت های موجود در فلاتی٬ که بعدها ایران نامیده شد ٬ تا سده شش قبل از میلاد آریایی نبودند.تحقیقات دانشمندان اروپایی و همچنین اسناد آشوری- بابلی نشانگر آن است که در کوههای زاگرس و مناطق اطراف آن تا ۸۰۰ ق.م هیچ اثری از اقوام آریایی وجود نداشته است. در آذربایجان امروزی ٬ماننا ها که قلمرو حکومتشان تا قم و اصفهان کشیده شده بود ٬ در غرب آنها اورارتو و در جنوبغرب٬جنوب و قسمتهای مرکزی دولت مقتدر ایلام بود. در حوالی ۸۰۰ ق.م.برای اولین بار در خارج از مرزهای شرقی ماد مرکزی به امیرنشین های کوچک آریایی برخورد میکنیم که نشانگر کوچ تدریجی آنان از طرف شرق به فلات ایران می باشد.در کتیبه های آشوری و بابلی هیچ اثری از اسم مکان یا شخص آریایی تا ۸۰۰ق.م دیده نمیشود. (کنفرانس تاریخ و تمدن ایران ٬ سال ۱۳۵۳تهران٬ص۳۰)

البته لازم به ذکر است که منظور سخنران از قید شدن اسم آریایی ها در منابع آشوری در ۸۰۰ ق.م. کلمه پارشوا=پارسوا میباشد ٬ همانطور که در بالا توضیح داده شد تحقیقات علمی ارتباط بین آریایی ها و پارسوا را قویأ رد میکنند. لذا اولین با اسم آریایی ها در اواخر امپراتوری ماد در ایالت امروزی فارس آشنا می شویم. اگر هم فرضیه های پان فارس ها را قبول کنیم که آریایی ها در حوالی ۸۰۰-۹۰۰ ق.م. به ایران آمده اند ٬ باز میبینیم که به نوشته آشوریان٬ قوتتی ها ?سابیر ها(اجداد ترکان آذری) هنوز بعد از ۱۶۰ سال بعد از آمدن آریاییها یگانه ساکنین ماننا و ماد مرکزی بوده و حاکم بر مناطق خود بوده اند ٬و با قدرت با آشوریان تجاوزگر میجنگیدند. پس فرضیه احتمالی امکان ورود آریایی ها به آذربایجان کاملا منتفی می باشد . ضمنأ آنهایی که به تاریخ و انسانیت خیانت کرده و برای رسیدن به اهداف دنیوی و توجیه برتری طلبی خود تاریخ را براحتی تحریف می کنند ٬ عاجز از جوتب دادن به این سوالات هستند: خلق های پرقدرت و کهن قوتتی-لولوبی٬ سابیر و غیره که در مدت بیش از ۳۰۰۰ سال بارها صاحب دولت بوده و همواره با متجاوزین قدرتمندی مثل آشور جنگیده و از سرزمین خود دفاع می کردند٬ یکباره به کجا رفتند؟ آیا مگر هیچ عقل سلیمی می تواند دروغ به این بزرگی را قبول کند که ملتی به آن بزرگی(ملکه ناوار قوتتی ۱۰ هزار نیرو به کمک ایلام می فرستد در حالی که خود مشغول جنگ هست) که ریشه چند هزار ساله در این خاک داشته و متجاوزین قدرتمندی چون آشور موفق به تسلط بر آنها نشدند٬ حالا با آمدن چند هزار نفر قبایل چادرنشین خیالی آریایی یکدفعه از روی زمین محو و ناپدید بشوند؟ از خود و سرزمینشان دفاع نکنند؟ از آن گذشته منابع آشوری که به کوچکترین حادثه در ماننا-ماد اشاره کرده اند هیچ خبری از مهاجرت اقوام آریایی به آذربایجان (ماد-ماننا) را نمی دهند٬ و ضمنا تجاوز و یا کوچ یک قوم جدید به هر سرزمین باعث عکس العمل و مقاومت صاحبین اصلی و بومیان آن سرزمین می گردد ٬ولی تاریخ هیچ نشانی از برخورد و جنگ بین قوتتی های ماننا-ماد و آریایی های خیالی را نمی دهد.



آردینی اوخو

نگاهی متفاوت به رساله روحی انارجانی(4)

+0 به ین

نگاهی متفاوت به رساله روحی انارجانی(4)

نویسنده :محمد اردم


کلمات ترکی در متن رساله

واژگان ترکی در متن رساله هم فراوان است .در اینجا فقط چند کلمه ترکی کمتر معمول ذکر می‌شود:

1.قیلیق(qılıq): به معنای لباس در فارسی کمتر به کار رفته، اما در ترکی(و به ویژه در ترکیب قیلیق – قیافت در ترکی ترکیه) رواج دارد.

2.سرآغوش(Saraġuç): از لباس‌های قدیمی که از فعل ساراماق(= پوشاندن، پیچیدن) مشتق شده و شکل اصلی آن سراغوچ(Saraġuç) در فارسی آمده و به دلیل شباهت کلمه با الفاظ سر و آغوش فارسی به صورت فوق و همچنین سراگوش هم ضبط شده است.

3.باسمه(basma): اسم مشتق از فعل باسماق (=فشار دادن و چاپ کردن). به معنای کلیشه هم در فارسی رایج است. آیا ممکن است تعبیر" سرآغوش باسمه"(= نفیسی، ص 352) در متن، دلالت بر چاپ روی پارچه (= با قالب و کلیشه) داشته باشد یا منظور از آن چیز دیگری است؟

4.آلجه(alaca): به معنای رنگارنگ و نوعی حریر بوده است. در رساله داخل عبارتِ:"جامه آلجه حریر پوشیدن"(نفیسی ، ص 351) مشاهده می‎شود.

5.کسمه(kesme): از فعل کسمک(=بریدن) بوده و معنای متعددی دارد. آنچه در متن مد نظر است ظاهراً بریدن موی پیشانی (به ترکی: پرچم) به یک ردیف است که امروز رایج است و ظاهراً در گذشته بیشتر بین ترکان شایع بوده است.

6.قلقچی(qulluqçı):خدمتکار و نوکر را گویند از کلمه (qulluq) قوللوق= بندگی و خدمت. در متن تعبیر قلقچی صفتان(نفیسی ، ص 352) نوکرصفتان به نظر می‌رسد.

7.تپلک(tepelek): این کلمه در جایی ضبط نشده، اما به نظر می‌رسد منظور از آن کلاه یا سرپوش زینتی شبیه به بُغطاق(= لفظ مغولی) باشد و آن عبارت بود از زینتی نظیر پر طاووس که زنان روی کلاه خویش نصب می‌کردند. تپلک، لفظاً به معنای بالاترین نقطه است. در متن تعبیر تپلک زنان دوختن(نفیسی، ص 349) دیده می‌شود.

کلمات ترکی شایع چون دگمه(نفیسی، ص351) کتک(ص338) شلایین(=مزاحم)(ص 347) قیقاج(ص352) هم در متن مشاهده می‌شود. اشارات دیگری مانند گردن‌بند قجری(ص 353) و رقص قراچه‌داغی و آش جِزوز(گویش آذری، ص8)، به اهمیت اثر از حیث فرهنگ اقوام ترک دلالت دارد. 


آردینی اوخو

نگاهی متفاوت به رساله روحی انارجانی(3)

+0 به ین
نویسنده :محمد اردم

کلمات ترکی در ضمیمه رساله روحی انارجانی

در خاتمه اصطلاحات و کلمات ترکی متن و خاتمه رساله را با توضیحات مختصر می‌آورم و آن را به اقبال آشتیانی که معتقد بود حتی یک کلمه ترکی در آن نیست و به فریدون جنیدی که در آن یک کلمه ترکی (قراچه‌داغی) یافته است، تقدیم می‌کنم. در عین حال باید توجه داشت که رساله و ضمیمه‌اش فارسی است، لذا این واژگان دخیل در فارسی محسوب می‌شوند:

کلمات ترکی در ضمیمه رساله روحی انارجانی

در خاتمه اصطلاحات و کلمات ترکی متن و خاتمه رساله را با توضیحات مختصر می‌آورم و آن را به اقبال آشتیانی که معتقد بود حتی یک کلمه ترکی در آن نیست و به فریدون جنیدی که در آن یک کلمه ترکی (قراچه‌داغی) یافته است، تقدیم می‌کنم. در عین حال باید توجه داشت که رساله و ضمیمه‌اش فارسی است، لذا این واژگان دخیل در فارسی محسوب می‌شوند:

1.ببک(Bebek)(= مردمک چشم) = لهجه های مختلف ترکی آذربایجان، آناتولی و ترکی استانبولی و لهجه‌های قپچاق

2.قزقان(qazqan= دیگ) < قازقان(ترکی قدیم)، قازان (ترکی جدید در آذربایجان و آناتولی). دلیلی دیگر بر اتکاء اثر بر زبان کتابت و نه زبان شفاهی. چه اگر متن بر زبان روزمره متکی بود باید قزان/ قازان نوشته می‌شد.

3.قاتق(qatuq): تلفظ قدیمی‌تر کلمه در فارسی مکتوب و شفاهی حفظ شده است. منظور چیزی است که با نان خورده می شود. در تعداد زیادی از لهجه‌های آذربایجان و آناتولی به جای یوغورت/ ماست هم رایج است.

4.صالمه(Salma): ناشرین فارسی آن را نیمرو گرفته‌اند و ظاهراً در بعضی لهجه‌های آذربایجان به این معنا کلمه مزبور رایج بوده، اما در آناتولی به نوعی غذای گوشتی اطلاق می‌شود. اشتقاق آن از فعل سالماق(=انداختن، بارگذاشتن غذا) است.

5.تتماج(Tutmac): غذای معروف ترکان است که در ادبیات فارسی نیز مکرراً، ذکر شده است. اتیمولوژی کلمه: از اسم توتما(=اسمی مشتق از فعل توتماق= گرفتن و سفت شدن)+ آج (پسوندی که در اسامی ترکی غذاهای متعدد دیده می شود؛ نظیر کماج(Kömec)، اوماج  Omac/Omac،بازلاماج(bazlamac) و...

6.آش؛ در ترکی قدیم مطلق غذا را می‌گفتند. بعدها به معنای امروزی، یعنی غذای شبیه سوپ رواج یافته است. در متن ضمیمه" آش بی‌قاتق مباش" معادل" غذای بی‌چاشنی نباش"به نظر می رسد. اما انسان وسوسه می‌شود که آن را"آش بی‌ماست/دوغ نباش" در نظر بگیرد. در متون قدیم ترکی از همین کلمه مشتقاتی نظیر آشاماق (= غذا خوردن) و آشیچ(= ظرف غذا) هم وجود دارد( ر.ک به دیوان اللغات الترک محمود کاشغری:545 و 105).

7.قنشر(qanşar=پیش و جلو)؛ با آنکه امروزه بیشتر در حوزه ترکی افشاری (زنجان، تیکان تپه و نواحی اطراف) رایج است در گذشته در همه آذربایجان و نقاط دیگر هم شایع بوده و در اشعار میرزا علی اکبر صابر شیروانی هم آمده است. در ترکی قشقایی به شکل قانشار( قشقایی سوزلویو، ص 574) آمده که تلفظ استاندارد در حوزه افشار هم، همین است. قانشار علاوه بر معانی فوق، در آرگو(زبان عامیانه) بر آلت جنسی مرد هم دلالت می‌کند که با عنایت به سطح عوامانه  متن و نقل جمله از زبان اراذل و اوباش این معنی هم مناسب به نظر می‌رسد: تیزی به قنشرت نمی‌دهه(گویش آذری، ص 41).

8.کوت(Kötیاgöt?)(=مقعد و باسن)؛ شکل قدیم کلمه کؤت(Köt) به معنای بلند است و در متون ترکی قدیمی عبارت آتی کؤترولمیش بورخان(= بودای بلندنام) مکرراً به کار رفته است. احتمالاً معنای جدیدتر کلمه، از شکل و فیزیک بدنی حیوانات که مخرجشان در نقطه بالای تن قرار دارد، به وجود آمده است.

9.نارین(narin) (=ریز و خرد)؛ ریشه کلمه مغولی است، اما در متن مزبور مسلماً از زبان ترکی تبریز اخذ شده است.

10.قلاج(qolaç))=چلاق و شَل).کلمه شکل مقلوب (و شاید داش مشدی و عوامانه) چلاق است؛دست قلاجش= دست چلاقش (گویش آذری، ص 27)

11.تکه(tike)؛ در فارسی(tekke) تلفظ می‌شود به احتمال زیاد از فعل تیکمک (tikmek) به اضافه پسوند اسم‌ساز  KA- ساخته شده و در اصلtikge/tikke  بوده (که تلفظ فارسی هم مؤید آن است). کما اینکه تیکان/ دیکن (diken/tikan=خار) هم به قول محمود کاشغری در اصلtikken  بوده است (دیوان اللغات الترک، ص245).

12.قول(qovul) (= کیف یا کیسة پول)؛ به نظر می‎رسد که یا تحریف قولق(qavluq/qovluq) ترکی است و یا در املای آن سهوی (مثلاً در اثر استنساخ) روی داده است. به هر حال در فارسی صدای قاف وجود نداشته و کلمه از ریشة فارسی نمی‎تواند باشد. کلمه قولق از ریشه قو(qov/qavl) که در فارسی نیز وارد شده به اضافه پسوندLYQ – ساخته شده که یکی از فونکسیون‌های آن ساختن مظروف برای ظرف است. همین کلمه در متون فارسی هم به کرات آمده است. جمله ضمیمة رساله: یک پول نماند در قُولُم( ص 34 گویش آذری)

چند کلمه محتاج تحقیق بیشتر

1.چقچور(= چاقچور aqçurÇ)؛ شلوار معروف و گشاد زنان تا عصر قبل از پهلوی‌‎ها. با آنکه فرهنگ‌ها این کلمه را ترکی ضبط کرده‌اند اما درباره اتیمولوژی کلمه تا حال حاضر، به نتیجه‌ای نرسیده‌ام.

2.ستر؟(Sütür)؛ آیا آن طور که ناشرین مختلف نظر داده‌اند همان سوتول( گندم یا غله نارس) است؟ اگر چنین باشد این کلمه که در زبان‌های همجوار ترکی( تالشی و تاتی) هم وارد شده و در لهجه‌های مختلف آناتولی نیز شایع است، به احتمال زیاد با سوت(Süt) یعنی شیر/ شیره در ارتباط است. ضمناً لفظ سُتیر (کذا) که ناشرین معادل سیر(واحد وزن) فارسی دانسته‌اند، اصل یونانی دارد، اما در متون اویغوری و ترکی قدیم به صورت Stir/sitir   آمده است.

3.سلوور(Selevϋr)؛ در آذربایجان و آناتولی به معنای سبد گشاده است و افراد چاق و خپل را به آن تشبیه می‌کنند ( عجیب آنکه رضازاده ملک آن را تَرکه اندام ترجمه کرده است!). ریشه کلمه به احتمال زیاد سَلَه عربی است که در بعضی نواحی آذربایجان، هنوز معادل سبد به کار می رود. اما منشا جزء دوم بر من معلوم نشد.

4.چری(Çeri)؛ به معنای لوچ در آذربایجان رایج است و تا آنجا که می‌دانیم در زبان و لهجه‌های فارسی وجود ندارد. اصل کلمه محتاج  تحقیق دقیق‌تری است.

5.النگه(elenge): در اصل به معنای استخوان درشت یا قلم بوده در لهجه‌های ترکی آناتولی به معنای عصب حرکت دهنده ماهیچه‌های استخوانِ مزبور به کار می‌رود و در آذربایجان بیشتر معنای مجازی آن یعنی عظیم‌الجثه و بدقواره و نابهنجار(= چلیم‌سیز) رایج است.

6.آقراق(aqraq): به شکل چقچور آقراق در ضمیمه آمده و عموم ناشرین آن را سفید معنا کرده‌اند. با آنکه آق (سفید)+ راق(= پسوند صفت تفصیلی) تحلیل نامناسبی به نظر نمی‌رسد، اما این تعبیر، احتیاج به مطالعه بیشتر دارد.




آردینی اوخو