گزیده ی تاریخ و ادبیات آذربایجانی - AZƏRBAYCAN TARİX VƏ ƏDƏBİYYATINDAN SEÇİLMİŞLƏR

آذربایجان تاریخ و ادبیاتیندان ، سئچیلمیشلر

دکتر طاهر نصیری : مستنداتی در مورد باستانی بودن ترکان و زبان ترکی در آذربایجان

+0 به ین
           مستندات بومی بودن ترکان در آذربایجان 

 

 

مناندر مورخ قرن ۶ میلادی، ترکها را در اکثریت قریب به اتفاق کتاب تاریخش مترادف با سکا آورده است. به عنوان مثال، مناندر می نویسد:
From all of these embassies there had collected at Byzantium one hundred and six scythians of the people called the turks
در میان سفیران بیزانس ترکیه ۱۰۶ سفیر سکا وجود داشت که این مردمان ترک نامیده می شوند

مناندر مورخ قرن شش میلادی در کتاب تاریخ خود از دو قوم هون در قفقاز با نام اوت ایغور utigur و کوترایغور kutrigure نام برده است که قصد داشتند در زمان امپراتور ژوستین به تراکیه یورش برند. نام اویغور در اسم آنها قابل توجه است. مناندر می نویسد آنها هم زبان هستند و هر دو چادر نشین هستند و هر دو یکسان لباس می پوشند و با یکدیگر قوم و خویشی دارند. چیزی که در نوشته های مناندر جالب است و آدم را یاد تومروس قاتل کوروش می اندازد این است که سلطان این اوت اویغورها یک زن با نام آک کاگاس akkagas است که حاکم سرزمین ساکا یا اوت اویغور است. عین نوشته مناندر چنین است:
And passed through the region called akkagas, which is the name of the woman who rules the scythians there, having been appointed at that time by anagai, chief of the tribe of the utigurs
و (والنتینوس رومی) از مناطقی گذر کردند که آک کاگاس نامیده می شد و آن نام یک زن است که حاکم سکاهای آنجاست و توسط آناگای، حاکم قوم اوت اویغور (سکاها) نصب شده است.
از این نوشته به روشنی معلوم است که اوت اویغورها که قبلا توسط مناندر هون نامیده شده بودند، سکا هستند و حاکم این سکاها یا اوت اویغورها زنی به نام آک کاگاس است.
مناندر نام آناگای سکا را در حمله ترک ها به بوسفور در قرن شش میلادی چنین ذکر کرده است:
For anagai was already camped in the area with another force of turks
آناگای در منطقه (بوسفور) با نیروی دیگر ترک اردو زده بود. 

                                    ___________________________________________

در برخی از منابع کهن ارمنستان، از جمله تاریخ سبئوس، ترکان خزر با نام تتال Tetal آورده شده است. به عنوان مثال، سبئوس در مورد ترکان خزر یا تتال ها چنین می نویسد:
After the death of Kawad’s son, Xosrov, his son, Ormazd, ruled over the land of Iran [579-90]. [Ormazd’s]
mother, Xosrov’s wife named Kayen, was the daughter of the great Khaqan/Qaqan (Xak’an), king of the
T’etalats’ik. Thus [Ormazd] inherited a bad [nature] from his father’s line, but an even more bestial [nature]
from his mother’s line
پس از مرگ فرزند قباد، یعنی خسرو انوشیروان، فرزند انوشیروان ، یعنی هرمز، بر سرزمین ایران حکومت کرد. مادر هرمز، یعنی زن خسرو انوشیروان، نامش کاین بود. کاین دختر خاقان بزرگ شاه تتال Tetal (ترکان خزر)بود. پس هرمز از طرف پدر، (یعنی انوشیروان) طبیعت و سرشت بد را به ارث برده است ولی از طرف مادر یعنی دختر خاقان خزر، بهترین سرشت خود را به ارث برده است.

سبئوس در مورد جنگ تتال ها یا ترکهای خزر با اعراب در زمان معاویه بن ابوسفیان در آذربایجان کهن می نویسد:

[The Arabs] fled the place heading north toward the people who dwell by the Caspian Gates. They
reached the Chora pass, crossed it, and destroyed all parts of the land by the foot of the mountain. A small
force resisted them [175] [at a place] called the Gate of the Huns and struck at them, for they were the
defenders of the place.
Another army arrived from the T’etal area and the two armies clashed with great violence. The Ishmaelite
army was defeated by the T’etal army which struck at them and put them to the sword.
ترجمه: اعراب به سمت شمال ، جایی که مردمان باب الالباب (دربند آذربایجان) یا درب کاسپین سکونت داشتند، فرار کردند. آنها به دروازه چولی (یکی از دروازه های دربند آذربایجان) رسیدند و از آن عبور کردند و تمام بخش های آن سرزمین دامنه کوهستان را ویران کردند. یک گروه اندک در محلی که دروازه هونها نامیده می شود، با اعراب مقابله کردند، چون وظیفه حفاظت از دروازه هونها به آنها سپرده شده بود. ارتش دیگری از سرزمین تتال ها (ترکان خزر) رسید و با خشونت هرچه تمام ارتش تتال ها (ترکان خزر) با ارتش اعراب مقابله کردند. ارتش اسماعیلی ها ( یعنی اعراب که از نواده های اسماعیل فرزند ابراهیم می باشند) با شمشیر ارتش تتال ها یا ترکان خزر شکست خوردند.

سبئوس قاتل یزدگرد را تتال یا ترک نامیده است. همانطور که در اکثر تاریخ های پس از اسلام، از قبیل گردیزی و طبری و غیره نیز قاتل یزدگرد ساسانی ترک نوشته شده است. سبئوس قاتل یزدگرد را چنین معرفی کرده است:
Now the T’etal troops seized Yazkert and killed him
ترجمه:
حال، نیروهای تتال (ترک) یزدگرد را اسیر کردند و کشتند.

خیلی مهم است این واژه تتال یا ترک در منابع کهن ریشه یابی و تحلیل شود. 

                                  ________________________________________

برخی از اسناد ترک بودن ماساژت های کهن که به گفته هرودوت و استرابو و ژوستین و دیودوروس و آریان و  سایر مورخین نامدار در سواحل رود آراز زندگی می کردند: 
ایواگوروس پونتوس Evagrius کشیش و واعظ متولد ۳۴۵ میلادی در کتاب historia eccles می نویسد:
Hunni, olim Massagetae,
هون ها همان ماساژت های قدیم هستند.
پروکوپیوس متولد ۵۰۰ میلادی وقتی جنگ پارس و روم را شرح می دهد می نویسد یکی از فرماندهان روم از نژاد ماساژت بود و جالب است که نام فرمانده ماساژت، آی قان است. آی قان یا آی کان به معنای صاحب خون روشن است.
آی قان، آیلین، آیدین، آیتک، آیسان، … همه نام ترکی هستند.
عین نوشته پروکوبیوس چنین است:
Aigan, Massagetae by birth, with six hundred horsemen
آی قان، یک ماساژت، با ۶۰۰ سوارکار

برای ترک بودن ماساژت ها، مورخی به نام تئوفانس متولد اوایل ۵۰۰ میلادی سند است. درست است که کتاب تاریخ تئوفانس به دست ما نرسیده است، ولی فوتیوس متولد ۸۱۰ میلادی در کتاب بیبلیوتکا نوشته های تاریخی تئوفانس را در مورد ماساژتها فاش کرده است. فوتیوس از زبان تئوفانس نقل می کند که :
The Turks, formerly called Massagetae, and by the Persians Kirmikhiones, who live to the east of the Tanais (Don), at this time sent an embassy with gifts to the emperor Justin, beseeching him not to receive the Avars.
ترکها، که قبلا ماساژت نامیده می شدند، و توسط پرشین ها کیرمیخونز (یعنی قرمیزی هون)، در شرق رود ولگا (رود دن) زندگی می کنند. ماساژت ها یک سفیر با هدایا به امپراطور ژوستین (ترکیه بیزانس) فرستادند و آن فرستاده یا سفیر به امپراطور ژوستین گفت که آوارها (ترکهای داغستان) را به خاک ترکیه نپذیرد.
علاقمندان به تاریخ می دانند که بهرام چوبین با استناد به بیشمار منابع مستند با خاقان ترک جنگیده است. سبئوس وقتی می خواهد به این خاقانات ترک و جنگ بهرام با آنها اشاره کند نام ماساژت را استفاده کرده است. قبلا تئوفانس گفته بود که ترکان قبلا ماسازت نامیده می شدند. قبلا هرودوت و استرابو و سایرین به زندگی ماسازتها در کنار رود آراز اشاره کرده اند. به خاطر اهمیت موضوع عین نوشته سبئوس را اینجا می آورم. سبئوس جنگ بهرام با ترکان یا ماساژتها را چنین توضیح داده است:
It was then that this Vahram made war on the king of the Mazk’ut’ who was in those parts on the far side of
the great river. [Vahram] struck at the multitude of his troops, killed the king in battle, and ravished all of the
treasures of that kingdom.
ترجمه:
پس از آن بهرام با شاه مازکوت (به گفته موسی کالان کاتواتسی مازکوتوک یا همان ماساژت) که در نواحی دور رودخانه بزرگ (ماوراءالنهر) زندگی می کرد جنگ کرد و تمام گنجینه شاه (همان ساوه شاه است که نام ساوه از اوست) را غارت کرد
سبئوس در ادامه به اختلاف بهرام با هرمز (معروف به ترک زاد) بر سر غنایم اشاره کرده است که همگی از آن مطلع هستید و اینجا تکرار نمی کنم
علاقمندان به تاریخ می دانند که ماساژت ها شاخه ای از سکاهای کهن هستند و سکاها با استناد به نوشته های سیموکاتا ترک هستند. عین نوشته سیموکاتا چنین است:
Now Chosroes was unable to endure the climax of his misfortunes, and with a handful of bodyguards he escaped from this great and most unexpected peril as fast as his feet would carry him. And having thus been ousted from his kingdom, he left Ctesiphon and crossed the river Tigris; he was in despair about exactly what to do; some advised him to approach the eastern Scythians, whom we are accustomed to call Turks, others to save himself in the mountains of Caucasia or Atrapaïca.
حال، خسرو قادر نبود بدبختی ها را که به اوج خود رسیده بودند، تحمل کند و با چندی محافظ او از این خطر بزرگ و غیرمنتظره با سرعت هرچه تمام فرار کرد و از قدرت کناره گرفت و تیسفون را ترک کرد و از دجله گذشت. او نمی دانست چه کند. برخی ها به او پیشنهاد کردند که نزد سکاهای شرقی برود همان ها که به صورت مرسوم ترک نامیده می شوند. سایرین به وی پیشنهاد کردند که جان خودش را در کوه های قفقاز و آذربایجان یا آتروپایکا یا همان آتروپاتن حفظ کند
علاقمندان به تاریخ می دانند که اشکانیان سکا هستند و برای ترک بودن سکاهای اشکانی نوشته گویاردوس لاودونو سند است:
GuiARDUs Lauduno
گویاردوس لاودونو، کشیش و استاد دانشگاه پاریس ، متولد ۱۱۷۰ میلادی در مورد اشکانیان می نویسد:
«Nam modos qui Turci, vetere sunt nomine Parthi
پارتیان نام قدیم ترک ها است.
یکی دیگر از اسناد ترک بودن سکاهای اشکانی، تاریخ تئوفیلاکت سیموکاتا، مورخ اواخر قرن شش میلادی است. سیموکاتا در کتاب تاریخ می نویسد:
the Roman force being commanded by John and the Persian by the

                                       _______________________________________

Kardarigan. . This is a Parthian title;
ترجمه:
سپاه روم (ترکیه بیزانس) توسط جان رهبری می شد و سپاه پرشین توسط کارداریگان رهبری می شد. کارداریگان لقبی اشکانی است.
مورخ معروف سریانی با نام میکائیل متولد ۱۱۲۶ میلادی در کتاب chronicle در مورد نام کارداریگان اشکانی می نویسد:
In the 15th year of Heraclius the Persians seized the island of Rhodes. Shahrvaraz and Kardarigan (Gharato’gh) descended upon Constantinople
در پانزدهمین سال هراکلیوس، پارس جزایر رودس (در دریای اژه ترکیه) را گرفت. شهربراز و کارداریگان (گارا توغ) در استانبول فرود امدند.
سیموکاتا کارداریگان یا همان گارا توغ را لقبی اشکانی نامیده و گارا توغ به گفته پروفسور یوستی و سایرین واژه ای ترکی به معنای شاهین سیاه است. 
برای ترک بودن اشکانیان که دویست سال پیش از میلاد مسیح در آذربایجان بودند موسی کالان کاتواتسی یک سند معتبر است. موسی کالان کاتواتسی می نویسد:
He took half of the relics of St. Zacharias and the blessed Pantaleon with him to the country of Mask’ut’k’ and came into the presence of Sanesan, king of the Mask’ut’k’, who was of the Arsacid family.
او قسمتی از بقایای بدن زکریای مقدس را به همراه پنتلئون مقدس به کشور ماسکوتوک ها (ماساژت ها) برد و نزد شاه ماسکوتوک ها یعنی سن اسن که فامیل ارشک (یا همان ساناتروک)  بود  آمد
نام " سن + اسن" رهبر ماساژت ها که فامیل و همخون  ساناتروک اشکانی است، به روشنی واژه ای ترکی به معنای "تو + سلامت باشی" می باشد. در کتاب دده قورقود نوشته که اسن گلسن یعنی سلامت بیایی.

                                          _____________________________________

از آنجا که سکاهای ترک پیش از هخامنشیان و در زمان مادها در آذربایجان حکومت می کردند و شهر سکاسنه (قره باغ کهن)به گفته استرابو در آذربایجان به نام سکاها نامگذاری شده است، شناخت اسناد هویت ترک سکاها بی نهایت برای روشن شدن تاریخ و فرهنگ آذربایجان با اهمیت است. سیموکاتا مورخ بیزانس روم در عصر ساسانیان، هویت ترک سکاها را چنین فاش کرده است:
A Scythian man who bore the surname Bookolabra (if you should have any desire to learn the clarification of his appellation, I will immediately translate the name into the Greek utterance: (3) magus, that is to say priest, is the interpretation we reach by transforming the Scythian into the noble utterance), at that time
this man performed a foolhardy venture. (4) For he slept with one of the Chagan’s wives and, enticed by brief pleasure, he was caught in the strong snares of death. Suspecting that perchance his crime might be discovered and that he would feel the pangs of the well-known cross-examination, he suborned seven of the subject Gepids40 and made his flight towards his ancestral tribe. (5) These are Huns, who
dwell in the east as neighbours of the Persians and whom it is more familiar for the many to call Turks.
ترجمه:
یک مرد سکا که بوکلابرا نامیده می شد – اگر دوست داشته باشید معنی لقب بوکلابرا را برایتان روشن سازم من بالفور نام او را به زبان یونانی ترجمه خواهم کرد. تفسیری که با ترجمه نام سکایی وی به یونانی می توان داشت این است که نام وی به معنای مغ و کشیش است – در آن زمان این مرد سکا کار احمقانه ای کرد. چون او با زن خاقان (شاه ترکهای آوار) همبستر شد و فریفته لذات گذرا شد و خودش را گرفتار دام مرگ کرد. از آنجا که می ترسید به صورت تصادفی جرمش فاش شود و درد مصلوب شدن را به شدت احساس کند او هفت ژپید (ژرمن) برده را فریفت و به سمت اقوام آبا و اجدادی خود (سکا) فرار کرد. این سکاها هون هستند و در شرق و همسایگی پرشین ها زیست می کنند و آنها را اکثریت افراد ترک خطاب می کنند.
علاقمندان به زبان و دین ترک های سکا می دانند که واژه سکایی bookolabra از واژه ترکی اویغوری Böküler و ریشه böjü به معنای پیشگو و جادو و جذبه اقتباس شده است. یونانیان حرف ű ترکی را ندارند و بجای آن از o استفاده می کنند. اکثریت قریب به اتفاق زبان شناسان ریشه ترکی واژه سکایی بوکولر را بحث کرده اند که محض نمونه از زبان شناسی به نام دانسی لاجوس Danczi lajos مثال می آورم. او در کتاب معروف خود با عنوان ghymes در توضیح واژه ترکی بوکولابرا می نویسد:
Bokolabra/ a mai törökben bokuler/,jelentese bubajos, magus.
ترجمه:
بوکولابرا در ترکی امروزی به معنای جادو است

                                        _______________________________________

سیموکاتا وقتی می خواهد به نبرد حاکمان رومی استانبول و خاقان ترکهای آوار در بلغارستان (همسایگی استانبول) اشاره کند، توصیفی پرشور و زیبا از سرزمین ترکهای بلغارستان کرده است که بسیار خواندنی است: 

this place is exceedingly beautiful and elevated, a flat area in the very centre of the mountain, an extensive plain that is bedecked all over with flowery fields. The green of its meadows is a festival and banquet for the eyes.
It has shady haunts which conceal the rider by the leafiness of the wood and produce abundant shelter for wayfarers at the midday hour, when even the inner recesses of the earth are seared by the sun's rays. 
And it is a delight to behold, but not easy to describe. Round the place flows an abundance of waters, which does not distress the drinker by its excessive coldness nor enervate the man taking refreshment by the mildness of its communion, so to speak. 
Birds, sitting on the young shoots of the trees, entertain the audience rather musically with their tunes, sing for them soothing songs that banish care and obscure the memory of all troubles, and with their airs pass on great tranquillity to wayfarers. Ivy, myrtle, columbine and all the other flowers perfect in a most beautiful harmony a superabundance of intangible luxuriance for the nose, and with their fragrances they enrich the inhabitant, as though they were proffering some heart-warming preparation to the passers-by in an excellent bond of hospitality.
این محل (کشور ترکهای بلغارستان در سواحل دریای سیاه که ماه عسل عشاق آنجا خواهد بود ) ) بی نهایت زیبا و عالی است. یک منطقه ی صاف در وسط کوهها، یک دشت وسیع که با تمام گونه های گل آراسته شده است. سرسبزی دشتهای آن فستیوال و جشن باشکوهی برای چشمان آدمی است. 
شکارگاه های سایه واری دارد که سوارکاران را در جنگلی پر از برگ درختان پنهان می سازد و برای مسافران سایه بان های فراوانی از برگ درختان در وسط روز مهیا ساخته است، حتی زمانی که عمیق ترین زوایای زمین با اشعه آفتاب داغ شده باشد.
تماشای آن بسیار لذت بخش است ولی توصیف آن کار ساده ای نیست. اطراف این محل چشمه های فراوانی سرازیر می شود و به قدری خنک است که نوشنده آب را آزرده خاطر نمی سازد و به قدری لطیف و ملایم است که با نوشیدن و تجدید قوا، آدمی را سست و بی حال نمی کند. 
پرندگان در بالای جوانه های تازه درختان می نشینند و با موسیقی نغمه هایشان عابرین را سرگرم می سازند. برای عابرین آهنگهای آرامبخش می نوازند و اندوه و پروا را از آنها دور می سازند و ذهن را از تمام مشقات رها می سازند و  با گذر هوایشان یک آرامش بزرگ بر عابرین چیره می شود. پیچک ها، گل های تلفونی،  گل های تاج الملوک و سایر گلهای بسیار زیبا که در هارومونیای زیبایی به کمال رسیده اند، عطر لوکس شان برای حس بویایی  یک جلال و جبروت نامرئی خلق کرده است. عطر زیبای آن ساکنین دشت را غنا بخشیده است. طوری که عبور از کنار  عطر دل انگیز این گلها ، به نظر یک دعوت و آمادگی دسته جمعی  برای پذیرایی از عابرین با خونگرمی و محبت قلبی است

                                     ________________________________________

او وقتی به جنگ ماد و روم اشاره می کند از قلعه پرشین ها یاد می کند که در آن  قلعه کادوسی ها  (جنوب دریای خزر، رشت) نیز هستند. می گوید در آن قلعه پرشین ها ادمهایی با زبانها، نژادها، سنتهای متفاوت زندگی می کنند ولی تنها چیزی که در میان انها مشترک است بدبختی است :))

In it
there were also Kadasenes (the tribe is a barbarous one from Media),18 and in truth others too whose
fate had been to suffer misadventure, and the fort embraced a common congregation of men in distress.
(6) So common misfortunes brought harmony to the different races and those divided by race, custom,
and speech were trained in concord by their affinity in sufferings and were united with their brother in
distress

                            different races and those divided by race, custom,
and speech

                                  ________________________________________

     

سیموکاتا می گوید پرشین ها به ترکان غرامت می پرداختند. وقتی ترکها مبلغ غرامت را بالا بردند، بین بهرام چوبین و ترک ها  جنگ در گرفت. ترکها توسط بهرام شکست خوردند و طلاها و ثروتهای ترکان توسط بهرام به غارت برده شد و ترکان تضعیف شدند. پس از اینکه ترکان و به گفته سیموکاتا سکاها تضعیف شدند، بهرام به سوان و کولخییس یورش برد. اهمیت این مساله در مترادف آوردن سکا و ترک است. عین نوشته سیموکاتا چنین است: 

 When Turkish affairs had proceeded according to his intention, he stretched out his sword against
Suania, since the Scythian array had been debilitated by the Persians
ترجمه:
وقتی کار ترکان طبق خواست بهرام پیش برده شد او شمشیرش را به سمت سوان (گرجستان(  دراز کرد چون  سکاها توسط پرشین ها تضعیف گشته بودند. 
سیموکاتا می گوید پرشین ها به هونها ترک می گویند. این نشان میدهد که واژه ترک بیشتر در پرشیا رایج بود در سایر سنتهای تاریخ نویسی از سکا و هون و ماساژت و تتال و خزر... استفاده می شد. عین نوشته سیموکاتا چنین است:
 
after the Huns, who dwell towards the north-east and whom it is customary for Persians to call Turks, had been outfought exceedingly mightily, so to speak, by
Hormisdas the king of the Parthians, Baram transferred the war to Colchis 
ترجمه: 
پس از شکست هونها - همانها که در شمال شرقی پرشیا زندگی می کنند و پرشین ها معمولا بدانها ترک می گویند و به سختی توسط هرمز شاه اشکانیان شکست خوردند، بهرام چوبین به سمت کولخیس لشکر کشید (چون همانطور که در بالا اشاره شد خیال بهرام از بابت سکاها و تضعیف شان راحت شده بود)

                                      _________________________________________-

همانطور که قبلا استرابو و موسی کالان کاتواتسی و موسی خورنی به نقش مهم اسب در دین ماساژتها و خزرها و سکاهای اشکانی اشاره کرده بودند، سیموکاتا نیز به نقش  اسب در پرستش مادها  با ثبت متن سخنرانی ژنرال رومی اشاره کرده است. سیموکاتا از زبان ژنرال رومی دین مسیحیت و دین مادها را چنین مقایسه می کند: 
Ours is not a false religion, nor have we set up spurious gods as leaders; we do not have a god who is scourged, since we do not elect a horse for worship; (15) we do not do obeisance to a god that turns to ashes, who is now ablaze but is soon not even visible; smoke and fuel do not constitute religion, but their fading proves their falsehood

دین ما (مسیحیت) دین دروغین نیست. ما خدایان جعلی را به مثابه رهبران خود بر نمی گزینیم. ما خدایی نداریم که شلاق زده شود چون ما اسب را برای پرستش بر نمی گزینیم. ما خدایی را که به خاکستر بدل می شود، خدا نمی شناسیم، همان که حال شعله می کشد و اندکی بعد نیست خواهد شد. دود و خاکستر دین نمی شود. فانی بودن آنها نشانه دروغین بودن آنهاست. 

سیموکاتا می گوید در میان پرشین ها یک دین، یک زبان و یک نژاد واحد وجود ندارد: 

the different races and those divided by race, custom,and speech

یعنی در میان پرشین ها نژادها متفاوت است . پرشین ها از لحاظ نژاد و سنت و زبان متفاوت هستند

                             _____________________________________________

سیموکاتا می نویسد، شورشیان بر علیه هرمز، پدر خسروپرویز،  بر سر او چنین فریاد زدند:
that man who left no Persian custom free from tyranny, who ruled like a bandit,
who adulterated his power with violence, who poured down a deluge of murders throughout the whole period of his rule, who with corpses almost made the Tigris dry land, the man who created an abundance in tombs, fattened the sword on blood, and procured a dearth of men, so that by fortifying wickedness through depopulation he might obtain immortality for tyranny
آن مرد (هرمز) کسی که هیچ سنت پرشیا را آزاد از ظلم فرو نگذاشت. کسی که مثل باند تبهکار حکومت کرد کسی که با خشونت از قدرتش سوء استفاده کرد. کسی که دریایی از مرگ و کشتار در سرتاسر حکومتش به راه انداخت. کسی که با جنازه های فراوان تقریبا رود دجله را خشکاند و به سرزمین بایر بدل کرد. مردی که قبرهای زیادی خلق کرد. شمشیرها را با خون انسانی ضخیم ساخت. حیات انسانی را قحطی زده کرد با تقویت بزدلی از طریق کاستن از تعداد نفوس او ظلم خود را جاودانه می ساخت

                                _________________________________________________

قبلا پروکوپیوس نوشته بود که هفتالیان هون هستند و در اکثریت قریب به اتفاق منابع هون ها ترک نامیده شده اند. اما سیموکاتا به روشنی به ترک بودن هفتالیان تاکید کرده است. استالین و رضاخان دست در دست هم داده بودند بلکه بتوانند به بهانه شبه علمی شرق شناسی )  ، نام و یاد ترک را از تاریخ آسیای میانه و قفقاز و ایران حذف کنند، اما زهی خیال باطل. سیموکاتا ترک بودن هفتالیان که اجداد سامانیان پس از اسلام هستند را چنین به روشنی توضیح داده است: 


he approached the Hun tribes whom history has almost universally recognized as Turks.21 He was then entertained most hospitably by the king of the Hephthalites and he acquired very considerable forces; he defeated his opponents in battle, returned to the palace, and regained power  
او (قباد که به خاطر قاتل بودنش مردم او را از قدرت به زیر کشیده و به زندان افکنده بودند)به اقوام هون نزدیک شد همانها که تاریخ به صورت جهانشمول آنها را ترک می شناسد. قباد (پدر انوشیروان) توسط شاه هفتالیان (هونها یا ترکها) به گرمی استقبال شد و قدرت زیادی کسب کرد. او دشمنانش را در نبرد شکست داد و به کاخ برگشت و قدرت را دوباره به دست گرفت. 
خواجه رشیدالدین فضل الله در ترک نامیدن سامانیان به خطا سخن نگفته است. نوشته های سیموکاتا در مورد هون های هفتالی ترک، صدق نوشته های خواجه رشیدالدین فضل الله در جامع التواریخ را ثابت می کند.

                               _________________________________________

استرابو مورخ و جغرافیدان  64 قبل از میلاد ، در کتاب جغرافیا در مورد ساکاها می نویسد: 

The Sacæ had made incursions similar to those of the Cimmerians and Treres, some near their own country, others at a greater distance. They occupied Bactriana, and got possession of the most fertile tract in Armenia, which was called after their own name, Sacasene. They advanced even as far as the Cappadocians, those particularly situated near the Euxine; who are now called Pontici
ساکاها مثل کیمیری ها و تررها به فواصل نزدیک کشور خود و فواصل دور یورش می برند. ساکاها باکتریانا و مناطق حاصلخیز ارمنستان را اشغال کردند و به نام خود، سکاسنه نامیدند. آنها حتی تا کاپادوکیه (ترکیه) پیش رفتند. آنها در سواحل دریای سیاه که حال دریای پونتیک نامیده می شود سکونت یافتند. 
 
استرابو می نویسد نژاد و فرهنگ آلبان (آذربایجان)  کاملا مشابه نژاد و فرهنگ فریگیا یا همان ساکاریای قدیم در بیزانس ترکیه است. یعنی هر دو سکا هستند.  هر دو معابدی باشکوهی برای  دین ماه پرستی و خورشید پرستی دارند. 

همچنین استرابو اشکانیان را ساکا نامیده است: 

Afterwards Arsaces, a Scythian... invaded Parthia
ترجمه: بعدها، ارشک، از نژاد سکا، به سرزمین پارت یورش برد. 

از آنجا که اشکانیان و ساکاهای عصر مادها نقش برجسته ای در تاریخ و فرهنگ آذربایجان ایفا نموده اند، شناخت هویت ساکاها بسیار با اهمیت است.  سیموکاتا هویت ترک سکاها را چنین به روشنی فاش ساخته است: 

he was in despair about exactly what to do; some advised him to approach the eastern Scythians, whom we are accustomed to call Turks, others to save himself in the mountains of Caucasia or Atrapaïca.
او (خسرو پرویز)  نومید بود و دقیقا نمی دانست چه کاری باید انجام دهد. برخی به او نصیحت کردند که به سکاهای شرق نزدیک شود همانها که ما معمولا ترک می نامیم. سایرین به او گفتند به کوههای قفقاز یا آتروپایکا (آذربایجان) برود و خودش را نجات دهد.

                             __________________________________________________

سیموکاتا وقتی جنگ بهرام چوبین را با امپراطوری روم بیزانس در ساحل دریاچه ارومیه و گنزه یا همان لیلان آذربایجان توضیح می دهد می گوید در  سپاه بهرام که از مادها تشکیل شده است، 6 هزار یهودی که به گفته سیموکاتا از بازماندگان فراریان بابل قدیم  هستند،  ترک می باشند و به دست سردار رومی اسیر شدند. رومیان آنها را به دشمن بهرام یعنی خسروپرویز تحویل دادند. خسروپرویز اکثر ترکهای یهودی اسیر  را با شمشیر کشت و بقیه را زیر پای فیلهای جنگی له کرد. سیموکاتا می گوید آنها در پیشانیشان علامت صلیب دارند. چون کشیش های سریانی که به تبلیغ مسیحیت به سرزمین سکاها رفته بودند می گفتند اگر در سرتان نماد صلیب داشته باشید از مرگ می رهید. 
حضور یهودیان ترک خزر در سپاه ماد بهرام چوبین که سیموکاتا به آنها سکاهای شرقی نام می نهد، ثابت می کند که سلجوقیان اولین و آخرین ترکانی نبودند که در آذربایجان سکونت داشتند. همچنین سکا نامیدن یهودیان خزر سند دیگری بر ترک بودن سکاها می باشد.
عین نوشته سیموکاتا چنین است: 
And completely disrupted the cohesion of the Median formation....six thousand Babylonian fugitives came to a certain hillock in a bid for salvation; but the Romans encompassed the hillock and overpowered the fleeing force. Then they took many prisoners and led them in chains to Chosroes. 
و پیوستگی سپاه ماد (سپاه بهرام ) کاملا از بین رفت... شش هزار فراری بابل (یعنی یهودیانی که سیموکاتا در صفحه قبل آنها را توضیح داده و بازماندگان فراریان بابل قدیم هستند) به تپه ای آمدند و دعای رستگاری برای خود خواندند. اما رومی های بیزانس تپه را محاصره کردند و بر نیروهای فراری یهودی غلبه یافتند
And so the Persian king handed over some to the jaws of the sword, while others he presented as toys for the feet of the beasts. When he had learned that some of the captives were of the Turkish race, he sent them to the emperor Maurice to publicize Roman strength and offer the emperor first-fruits of victory. 
بنابراین شاه پرشیا (خسروپرویز) برخی از آنها را به لبه تیغ شمشیر سپرد و بقیه را مثل اسباب بازی به پای حیوانات (یعنی فیل های جنگی که در سطرهای قبلی توضیح داده شده) انداختند. وقتی خسرو پرویز دانست که برخی از اسرا نژاد ترک دارند او انها را به امپراطور موریس (در ترکیه) فرستاد تا قدرت روم بیزانس را همه جا به رخ بکشد و اولین میوه پیروزی را به وی ارزانی دارد.
On their foreheads was inscribed the sign of the Lord's passion, which is called a cross by the ministers of the Christian religion. So the emperor enquired what was the meaning of this mark on the barbarians. And so they declared that they had been assigned this by their mothers: for when a fierce plague was endemic among the eastern Scythians, it was fated that some Christians51 advised that the foreheads of the young be tattooed with this very sign. The barbarians in no way rejected the advice, and they obtained salvation from the counsel.
در پیشانی اسرای یهودی علامت عشق به مسیح حک شده بود که توسط نمایندگان دین مسیحیت صلیب نامیده می شود. امپراطور از آنها پرسید که معنی این علامت صلیب در پیشانی اسرای بربر به چه معنی است؟ و گفته شد که آن توسط مادرانشان در پیشانی شان حک شده است. چون وقتی مرض طاعون مسری در میان سکاهای شرق گسترش یافت، در آن زمان برخی از مبلغین مسیحی توصیه کردند که پیشانی جوانان را با این علامت صلیب خال کوبی کنند. بربرها توصیه کشیش ها را به کار بستند و آنها توسط کنسول مسیحی رستگاری یافتند

                                      ___________________________________--

سیموکاتا در مورد ترکان سغد و باکتریانا در ماوراء النهر می نویسد:
The Turkish nations take pride in two things above all: for they claim that from the very beginning of time they have never witnessed an epidemic of plague,45 and that there is a dearth of earthquakes in that land. But Bakath, a city founded once long ago by the Onogurs, was razed by earthquakes, and Sogdoane has experienced both plagues and earthquakes

ملت های ترک به دو چیز بیش از هرچیز دیگری می بالند: آنها مدعی هستند که از قدیم الایام آنها هرگز شاهد طاعون مسری نشده اند و همچنین زلزله در سرزمین آنها نادر است. اما باکتریانا bakath شهری که در قدیم الایام توسط ترکان اون اغور احداث شد، با زلزله ویران شد و همچنین سغد (که به باور سیموکاتا سرزمین ترکان است) هم طاعون و هم زلزله را تجربه کرد
حذف نژاد پرستانه ترک از ماورالنهر و آسیای میانه در تضادی آشکار با عقل و بیشمار اسناد موثق تاریخی است

                                     ___________________________________-

یکی دیگر از اسناد ترک بودن سکاها نوشته های مستند مناندر ، مورخ قرن 6 میلادی بیزانس است. مناندر ترک بودن سکاها را در کتاب تاریخ خود چنین فاش کرده است: 
When the sogdians told sizabul what had occurred, he himself sent another embassy to the Persians, since he wished to establish friendly relations between them and his own state. When this second Turkish embassy arrived, the king, after discussion with the Persian high officials and with katulph, dicided that because of the untrustworthy nature of the scythians it was completely agaist Persian interest to establish friendly relation with the turks.

وقتی مردمان سغد به سیزابول (خاقان ترکان) گفتند که چه رخ داده است، سیزابول سفیر دیگری به پرشیا فرستاد. چون سیزابول تمایل داشت که روابط دوستانه ای بین پرشیا و دولت خودشان (در سغد) برقرار باشد. وقتی دومین سفیر به پرشیا رسید، شاه (انوشیروان) بعد از بحث با کاتولف و مقامات عالی پرشیا تصمیم گرفت که به علت طبیعت غیرقابل اعتماد سکاها (= ترکها) ، این کاملا برخلاف منافع پرشیا بود که روابط دوستانه ای با ترکها برقرار کند.

                                      ______________________________________

مناندر، مورخ بیزانس قرن 6 میلادی،  به روشن ترین شکل ممکن هویت ترک سکاها را چنین فاش ساخته است:


When the turks, who had formerly been called the sacae, sent an embassy to Justin concerning peace, the emperor decided to send an envoy to the turks.

وقتی ترک ها، همانها که قبلا ساکا نامیده می شدند، یک سفیر پیش امپراطور ژوستین در مورد پیمان صلح بین ترک و بیزانس فرستادند، امپراطور تصمیم گرفت یک سفیر پیش ترکان اعزام کند

                                     _________________________________________

مناندر، مورخ قرن 6 میلادی،  حاکمیت ترکان در زمان امپراطور ژوستین (569 میلادی) در سغد را چنین توصیف کرده است: 
At the beginning of the fourth year of justin’s reign an embassy from the turks came to Byzantium. As the power of the turks increased, the sogdians, who were earlier subjects of the ephthalites and now of the turks, asked their king to send an embassy to the Persians, to request that the sogdians be allowed to travel there and sell raw silk to the medes. Sizabul agreed.
در آغاز سال چهارم حکومت ژوستین (569 میلادی) یک سفیر از ترکان به بیزانس ترکیه امد. وقتی قدرت ترکان افزایش یافت، مردمان سغد که قبلا تحت حاکمیت هفتالیان بودند و الان تحت حاکمیت ترکان قرار دارند از شاه شان (سیزابول خاقان ترک) درخواست کردند که اجازه دهد مردم سغد به ماد سفر کنند و در آنجا ابریشم بفروشند. سیزابول پذیرفت. 
مناندر در ادامه می گوید که خسرو انوشیروان  درخواست  مردم سغد را نپذیرفت و با ریختن زهر در غذای سفیران سغد انها را مسموم ساخت و این امر بارها تکرار شد و بالاخره موجبات وقوع جنگ بین ایران و ترکان سغد شد. 
مناندر در ادامه به سفیران ترک سغد به بیزانس روم اشاره کرده که ماموریت آنها رساندن نامه ای از خاقان ترک به خط سکایی   ( به گفته مناندر written in scythian ) به امپراطور ژوستین بودند. 
مناندر می نویسد امپراطور ژوستین سفیرانی را به سرزمین هفتالیان سغد ارسال می کند و به محض ورود سفیران روم ترکان در سغد آهن را برای فروش نزد سفیران روم می آورند و هدف انها این بود که نشان دهند ترکان معادن آهن دارند. متن اصلی نوشته مناندر چنین است:
When zemarchus and his companions had completed a journey of many days, they enterd the land of the sogdians. At this point they dismounted from their horses, and certain turks…offered them iron
وقتی زمارچوس (سفیر امپراطور ژوستین) و همراهانش طی چند روز سفر به سغد رسیدند آنها از اسبانشان پیاده شدند و ترکهای معینی به آنها آهن (برای فروش) دادند
مناندر می گوید ترکهای دیگر که به زبان سکایی صحبت می کنند نزد سفرای رومی آمدند و پیشگویی و دعا می خواندند و طبل می زدند. ترک و زبان سکایی در نوشته های مناندر بسیار بااهمیت است. عین نوشته مناندر چنین است: 
Certain others of their own tribe appeared, who, they said, were exorcisers of ill-omened things and they came up to zemarchus and his companions. They took all of the baggage that they were carrying and placed it on the ground. Then they set fire to branches of the frankincense tree, chanted some barbarous words in their Scythian tongue, making noise with bells and drums,…
برخی دیگر از همان قوم معین (قوم ترکهای معین  آهن فروش که در سطر قبل گفته شده است) پیش زمارچوس سفیر روم و همراهانش آمدند و چیزهای شوم و بدیمن را از روح خارج می ساختند. آنها کیف سفرا را گرفتند و روی زمین گذاشتند. آنها شاخه های درخت کندر را آتش زدند و واژگان بربری به زبان سکایی شان (= ترکی شان)  زمزمه کردند و با  طبل همهمه و داد و فریاد می کردند....
مناندر در ادامه به اداها و چشم سفید کردن های ترکان جادوگر و پیش گو برای تزکیه روح سفرای رومی از  چیزهای شوم اشاره کرده که اینجا به تفصیل نمی آورم.
مناندر در ادامه می گوید سفرای روم پیش خاقان ترک در سغد رفتند و خاقان ترک در کوهی به نام اک داغ به معنای کوه طلایی نشسته بود. این ثابت می کند که هفتالیان که به گفته پروکوپیوس و سیموکاتا ترک و هون هستند، اشتباه نبوده است. عین نوشته مناندر چنین است:

                               _______________________________________________-

When these things had been done in this way, they travelled with those appointed to this task to the place where the khagan was, on a mountain called ektag or “golden mountain” in greek
وقتی  کارها بدین طریق انجام شد آنها (سفرای روم بیزانس) توسط راهنمایان به جایی که خاقان بود یعنی به کوهی که اک داغ نامیده می شد (در سغد) برده شدند. اک داغ به زبان یونانی یعنی کوه طلایی
مناندر در ادامه می گوید خاقان ترک( سیزابول) به سفیر روم (یعنی زمارچوس) زنان برده که در جنگ با مردمان kherkhir  (همان قرقیز؟؟ است)اسیر خاقان شده بودند هدیه کرد.
مناندر در ادامه حین اشاره به جنگ پرشیا و ترکان از لقب و عنوان جانشین منیاخ رهبر هفتالیان چنین یاد کرده است:
With them he sent another envoy, since the former one, maniakh, had died. His successor’s name was tagma, and his title was tarkhan
به همراه آنها خاقان سفیر دیگری را فرستاد چون سفیر قبلی، منیاخ (رهبر هفتالیان) مرده بود. جانشین منیاخ نامش تاغما بود و لقبش طرخان.
مناندر در ادامه می گوید که فرزند منیاخ نیز مثل پدرش لقب طرخان یافت . علت آن این بود که رهبر هفتالیان یعنی منیاخ روابط بسیار دوستانه و وفادارانه ای با خاقان داشت. اینها درست برعکس خسرو انوشیروان است که به گفته مناندر خسرو انوشیروان به زن رهبر هفتالیان تجاوز کرده بود.
نام اک داغ در سغد زمان امپراطور ژوستین و نام طرخان در میان هفتالیان و گفته های سیموکاتا و پروکوپیوس در مورد هفتالیان که هون و ترک هستند، تمام سفسطه های تاریخ سازان پهلوی را ابطال می سازد.

                          _______________________________________________

    When these things had been done in this way, they travelled with those appointed to this task to the place where the khagan was, on a mountain called ektag or “golden mountain” in greek
وقتی  کارها بدین طریق انجام شد آنها (سفرای روم بیزانس) توسط راهنمایان به جایی که خاقان بود یعنی به کوهی که اک داغ نامیده می شد (در سغد) برده شدند. اک داغ به زبان یونانی یعنی کوه طلایی
مناندر در ادامه می گوید خاقان ترک( سیزابول) به سفیر روم (یعنی زمارچوس) زنان برده که در جنگ با مردمان kherkhir  (همان قرقیز؟؟ است)اسیر خاقان شده بودند هدیه کرد.
مناندر در ادامه حین اشاره به جنگ پرشیا و ترکان از لقب و عنوان جانشین منیاخ رهبر هفتالیان چنین یاد کرده است:
With them he sent another envoy, since the former one, maniakh, had died. His successor’s name was tagma, and his title was tarkhan
به همراه آنها خاقان سفیر دیگری را فرستاد چون سفیر قبلی، منیاخ (رهبر هفتالیان) مرده بود. جانشین منیاخ نامش تاغما بود و لقبش طرخان.
مناندر در ادامه می گوید که فرزند منیاخ نیز مثل پدرش لقب طرخان یافت . علت آن این بود که رهبر هفتالیان یعنی منیاخ روابط بسیار دوستانه و وفادارانه ای با خاقان داشت. اینها درست برعکس خسرو انوشیروان است که به گفته مناندر خسرو انوشیروان به زن رهبر هفتالیان تجاوز کرده بود.
نام اک داغ در سغد زمان امپراطور ژوستین و نام طرخان در میان هفتالیان و گفته های سیموکاتا و پروکوپیوس در مورد هفتالیان که هون و ترک هستند، تمام سفسطه های تاریخ سازان پهلوی را ابطال می سازد.

                       _____________________________________________

مناندر مورخ قرن ۶ میلادی، ترکها را در اکثریت قریب به اتفاق کتاب تاریخش مترادف با سکا آورده است. به عنوان مثال، مناندر می نویسد:
From all of these embassies there had collected at Byzantium one hundred and six scythians of the people called the turks
در میان سفیران بیزانس ترکیه ۱۰۶ سفیر سکا وجود داشت که این مردمان ترک نامیده می شوند

مناندر مورخ قرن شش میلادی در کتاب تاریخ خود از دو قوم هون در قفقاز با نام اوت ایغور utigur و کوترایغور kutrigure نام برده است که قصد داشتند در زمان امپراتور ژوستین به تراکیه یورش برند. نام اویغور در اسم آنها قابل توجه است. مناندر می نویسد آنها هم زبان هستند و هر دو چادر نشین هستند و هر دو یکسان لباس می پوشند و با یکدیگر قوم و خویشی دارند. چیزی که در نوشته های مناندر جالب است و آدم را یاد تومروس قاتل کوروش می اندازد این است که سلطان این اوت اویغورها یک زن با نام آک کاگاس akkagas است که حاکم سرزمین ساکا یا اوت اویغور است. عین نوشته مناندر چنین است:
And passed through the region called akkagas, which is the name of the woman who rules the scythians there, having been appointed at that time by anagai, chief of the tribe of the utigurs
و (والنتینوس رومی) از مناطقی گذر کردند که آک کاگاس نامیده می شد و آن نام یک زن است که حاکم سکاهای آنجاست و توسط آناگای، حاکم قوم اوت اویغور (سکاها) نصب شده است.
از این نوشته به روشنی معلوم است که اوت اویغورها که قبلا توسط مناندر هون نامیده شده بودند، سکا هستند و حاکم این سکاها یا اوت اویغورها زنی به نام آک کاگاس است.
مناندر نام آناگای سکا را در حمله ترک ها به بوسفور در قرن شش میلادی چنین ذکر کرده است:
For anagai was already camped in the area with another force of turks
آناگای در منطقه (بوسفور) با نیروی دیگر ترک اردو زده بود.
یک نکته جالب دیگر این است که مناندر نام ترک های آوار را به صورت uarkhonitai یعنی آوار خونز یا آوار هون ضبط کرده است. آوارها، اوت اویغورها، اون اویغورها، کورتراویغورها، اسلاوها، هفتالیان، ژپیدها، بلغارها…. همگی در قرن ۶ میلادی به گفته سیموکاتا و مناندر تحت حاکمیت سکاهای ترک بودند

                                      _________________________________________

مناندر مورخ قرن شش میلادی، حضور ترکان ساویر و آلان ها را در آذربایجان چنین به روشنی توضیح داده است:
During the reign of Tiberius Caesar the generals of the romans invaded Albania, took hostages from the sabirs, alans, and other tribes and came to Byzantium

در دوران حکومت تیبروس قیصر، ژنرالهای رومی به آلبانیا (آذربایجان کهن) یورش بردند و در آذربایجان، ترکان ساویر، آلان و سایر اقوام را اسیر کردند و به روم بیزانس بردند. 

مناندر در مورد ترکان ساویر در آذربایجان می نویسد:
When they had invaded Albania, they had not removed all the sabirs and albani together but had withdrawn trusting to their hostage:
وقتی آنها (رومیان بیزانس) به آلبان (آذربایجان) یورش بردند آنها تمام سابیرها و آلبانها را باهم دور نکردند بلکه کار عقب نشینی به عهده گروگانها سپرده شد. 

مناندر در ادامه می نویسد:


 They again invaded Albania, compelled the sabirs and albani to treat with them, and transplanted the whole population to our side of the river cyrus, so that in the future they would be living on roman territory


آنها (رومی ها) دوباره به آلبان (آذربایجان) یورش بردند و سابیر ها و آلبانها را مجبور ساختند تا با رومیان مدارا کنند و تمام جمعیت را به سمت مایل به روم رودخانه کر جابجا کنند تا در آینده آنها تحت حاکمیت روم زندگی کنند. 

اینها اسناد موثقی است بر حضور ترکان ساویر در آذربایجان قرن 6 میلادی یعنی قریب به هزار سال پیش از سلجوقیان

                          ____________________________________________________



بخشی از مقاله دکتر جواد هئیت: در باره واژه ها، مفاهیم و امثال ترکی در آثارحکیم نظامی

+0 به ین

هیچ یک ازشعـرای فارسـی گو بـاندازه نظامـی بـا واژه و مـفهـوم تـرک و تـرکی با مـحبت و ستایش برخورد نکرده و تعبیرات و ضـرب المثـل های ترکی را بکار نگرفته است. بطـوریکه در زیرشرح آن خواهد آمد، نظامی واژه ترک را گاهی به معنی حقیقی و در بسیـاری مـوارد درمعانی مجازی پاکی، زیبائـی،  بلندی، عادل، دانا، دلبر و جنگاور و سمبل قوت و قهرمـانی بـکار برده اسـت. شـاعـر درمـوارد بسیـاری بـه جـای دلبر واژه ترک را بکار می گیرد و می گوید: ترک دلستان، ترک طناز، ترک نازنین اندام.

وقتی ازچشـم زیـباسخـن می گوید(چشم ترکی) بـکار می برد و او را برابر چشم آهـو قـرار می دهد. وقتی از شیـرینـی خنـده دلبـری صحبـت می کند(خنده ترکی) می گویـد، خنـده ترکـی به قدری شیرین است  که شکر بر او رشک می برد: خسته دل ازخنده ترکان شکر.

در داستان هفت پیکر زیبارویان و داستانسرایان را ترک می خواند:

شاهزاده زیبـای رومـی از نظـر او تـرکی است از نســل رومیــان: تـرک ازنسـل رومیان نسبـش. وقتـی از زیبائی چشمان دختر کُردی سخن می گوید اورا ترک چشم می خواند.

کــرد را بــود دخــتـری بــه جـمـال/ لـعبتـی تـرک چشـم وهنـدو خـال

به زیبارویان اطراف لیلی ترکان عرب نشین خطاب می کند و ترکان عرب اندام را می ستاید.

تـرکـان عــرب نـشـیـنـشــان نــام/ خـوش بـاشـد و تـرک تـازی اندام

همه زیبایان راچه چینی و چه هندی به ترک تشبیه می کند.

بـدان تـرک چینی چنـان دل سپرد / کـه هـندوی غم رختش از خانه برد

به قصرزیبا رویان و خرم پادشاه(ترکستان) خطاب می کنـد. درداستـان خسـروشیـریـن فرستادن شیریـن را به دربار از زبان شاپور چنین تعریف می کند:

وزآن چون هندوان رفتن به راهش/ فرسـتـادن بـه تـرکستـان شـاهـش

در هفت پیکر نام ملکه باریک اندام ترک در حکایت «قصرسیاه» ترکناز است.

گــفـت نــازآن نــازنــیــن انـدام/ از پــــدر تـــرکـنـــاز دارم نـــام

در اسلوب نظامی که مجاز درآن بسیار بکار رفته ترکی سمبل قوت وقهرمانی اسـت. مثلاً در جنـگ خسـرو و بهرام که هر دو سرداران ایرانی هستند اگر چه ارتش خسرو رومی و ارتش بهرام ایرانیان اند ولی در هنگام تصویر جنگ و ستیز میگوید در جنگ میان این تـرکان از بانگ کرنـای، شیپور تـرکی صـدای ترکی گرفته بود.

فـروبستـه درآن غـوغـای تـرکـان/ زبـانگ نـای تـرکی نـای تـرکـان

در قسمـت دوم اسکنـدرنـامـه وقتـی ازکـاردانی، عقـل وتـدبیـر و اراده قهـرمان آرمـانی خـود اسـکنـدر صحبت می کند اسکندر را ترک رومی کلاه می خواند و چنین می گوید:

بـه تـدبیـر کـارآگـهـان دم گـشـاد/ ز کــارآگـهـی کـار عـالـم گـشـاد

وگـر نه یکـی تـرک رومـی کـلاه/ بـه هند و بـه چیـن کـی زدی بـارگـاه

وقتی حمله جنگاوری را از قلب سپاه به میدان نبرد تصویرمی کند آن را ترک وار می خواند.

زقـلـب سـپـه پـیـش آن تـنـدمـار/ فـرورفـت جوشن دری تـرک وار

وقتی لشکریان اسکندر و دارا رو به رو مـی شونـد باز از یـورش وجـوش وخـروش ترکان سخن بـه میـان می آید:

چنـان آمدازپـای تـرکی خـروش/ کـه ازنـای تـرکـان بـرآوردجوش

وقتی دارا به اسکندر خطاب می کند او را با سربازان ترک خود می ترساند و می گوید:

مـگـرتـیـرتــرکـان یـغمـای مـن/ نخـوردی که تنـدی به یغمـای مـن

اسکندر نیز در رویارویی خاقان هند چنین می گوید:

غلامـان تـرکم چـوگیرند شسـت/ ز تیـری رسـد لـشکـری راشـکسـت

اگرحمل به مبالغه نشود درنظامی ترک سمبل همه تعالی مادی ومعنـوی است او آفتـاب اسـت که از دریای چین طلوع کرده و کوهساران راروشن می سازد:

دگر روز کین ترک سلطان شکوه/ زدریـای چیـن کوهه برزد به کـوه

(نهیب وحمله تل)

وقتی می خواهد بزرگترین پیغمبران و فرماندهان و امپراطوران را توصیف و تشبیه کند صفت ترک را بکار می برد. وقتی در خسروشیرین پیغمبراکرم(ص) را می ستاید چنین می گوید:

زهی پیـغـمبـری کـز بیـم و امیـد/ قلـم رانـد به افـریـدون وجـمشیـد

زهی سرخیـل سرخیـلان اســرار / سـخــن را تـاقیـامــت نـوبـتـی دار

زهی گردون زنی کز بیم تاجیـش/ کشـد هـرگـردنی طـوق خراجـش

زهی ترکی که میر هفت خیل است/ زماهـی تابـه ماه اورا طـفیـل اسـت

در قصیده «سلطان کعبه» نیزصحبت ازترک تازی اندام می کند:      

تـرکـی است تـازی انـدام وبـهر دلستـانی/ بـر عـارض سـپـیـدش خـال سـیـنـه زعـنبــر

یـارب بـود کـه گـردد چـشـم دل نـظامـی/ از دیــدن جـمـالــش پـیــش از اجـل مـنــور

تـا در حریـم کعبـه «یـا رب کعبـه» گـویـد/ ایـن شکــرهـا کـه دارد از شــاه عـدل گسـتـر

در نظر نظامی دولت ایده آل بر پایه ی عدل استوار است و دولت تـرکان مسلمـان نمـونه ای از آن بـه شمار   می رود. بر مبنای همین اندیشه در مخزن الاسرار که یک اثر تعلیـم و تـربیـه وی است در مقاله ی مربوط به وظایف پادشاه در برابر اتباع خود حکایت پیرزن مظلوم و سلطان سنجر را نقل می کند. در این داستان پیرزن دامن سنجر را می گیرد و به او از شحنه شکایت می کند و داد خود را از او می خواهد برای نمونه مطلع و دو بیت آخر منظومه خوانده می شود:

پـیـر زنـی را سـتـمـی در گرفـت/ دسـت زد و دامــن سنـجـر گـرفـت...

دولت ترکان که بلندی گرفـت/ مـمـلـکـت از داد پـسـنــدی گـرفـت

چون که تو بیـدادگری پـروری/ تـرک نـه ای هنـدوی غـارتـگری

با توجه به دو بیت آخر آشکار است که در اینجا نظامی ترک را به معنی مجازی عادل و دادگر بکار برده است.

باید گفت که درآثار نظامی دوبار نیز با تحقیـر و تخفیف از ترک یاد شده: یـکی در مقـدمه لیـلی و مجنـون در نامه ای که آخسئتان شیروانشاه برایش فرستاده می گوید:

در زیـــور پـــارســی و تـــازی/ ایـــن تــــازه عـــروس را طـــرازی

تـرکی صفت وفـای مـانیسـت/ تــرکــانه سخــن ســزای مانـیـسـت

آن کــزنـســب بـلـنــد زایـــد/ اوراســخــــن بـــلـنــــد بـــایـــــد

نظامی ضمن گله ازسخنان شیروانشاه درآخرداستان جواب تحقیرآمیز او را چنین می دهد:

زیـن نـاصــح نـصــرت الهــی/ بـشنــو دوســه حــرف صبـحـگاهــی

بــیــدار شـهـی بــه کــاردانـی/ بـیـــدار تـــرک شـــو ارتـــوانــــی

داد و دهـدت گــران نــه آرد/ گــر بـیـــش کــنــی زیـــان نـــدارد

درجای دیگر وقتی اسکندر که ازطرف نظامی پادشاه تـرک نامیـده شده به خاقان چیـن خطاب می کند، عتاب آمیزاست: خاقان ترک چین برای بسیج ارتش جنـگاوران و پهلـوانـان زیـریـن کمـر فـرغانه، قیرقیز (خرخیز)، چاچ(تاشکند) و کاشغر را به خدمت می خواند و این تـرکان را به جنگ با قهرمان محبـوب نظامی یعنی اسکندر می کشاند ولی قبل از تسلیم با پیشنهاد خاقان کار به آشتی می کشد اما خبر ادامه بسیج خاقان به
گوش اسکندر می رسد. خاقان ترک چین را به دوروئی و ریا متهم می کند ولی خاقان به او جواب می دهد که پیشنهاد آشتی نه از ضعف و سستی بلکه ازخواست دل وصلح جوئی بوده است.

نظامی غیر از ترکان چین از ترکان قبچاق و خوارزم نیز با محبـت سخـن مـی گویـد. معمـولاً وقتـی از تـرک صحبت می کند مقصودش ترکان آذری و ایرانی است و گرنه برای دیگر تـرکان کلمه تـرک را با صفـت تـرکان قبچـاق، تـرکان چین، تـرکان خـرخیز(قیرقیز) و تـرکان خلج یاخلخ، تـرکان چیگیـل و... خـطاب می کند(رستم علیف). شاعر در اسکندرنامه عصمت زنان قبچاق رامی ستاید. اسکندر در جواب نامه پـادشاه هندوستان می گوید از زیبارویان هند سخن می گوئی ولی در خوارزم زیباتر از آنها هستند.

گرم هست برخـوبرویان شتاب/ بــه خــوارزم روشـن تراست آفتاب

در خمسه نظامی اغلب قهرمانان زن داستان هامانند شیرین، نوشابه، مهین بانو، ترکناز، همسرمحبوبش آفاق (آپپاق- سفیدسفید) آذری و یا ترک آذربایجانی هستند. وقتی از زیبایی و پاکی و وفاداری دیگر قهرمانـان زن هم صحبت می کند آنها را زیبای ترک می نامد ولی پیش از هر چیز پاکی، محبت و صداقت روح مبارزه و وابستگـی به خـانه وخـانواده دختـران تـرک او را مفتـون خـود سـاخته است. شـاعر هـمـه ایـن صفـات و فضیـلـت  هـای نیکو را در همسـر محبوبش آفاق دیده و او را تمثال فضیـلـت و پـاکـدامنـی و زیبـائی زنانه معرفی کرده است. در توصیف شیرین و خودکشی او برروی جنـازه خسـرو او را بـه آفـاق تشبیـه می کند و می گوید:

سبک رو چون بت قبچاق من بود/ گمـان افتـاد خـود کـافـاق مـن بـود

در داستان خسرووشیرین، شمیرا(مهین بانو) ملکه اران موطـن نظامی وقـتی که به شیـریـن بـرادرزاده  و ولیعهد خود توصیه می کند که در برابر خسرو با تمکین و محتاط باشد به او چنین می گوید:

گـر او مـاهست مــاهـم آفـتـابیـم/ گـرو کـی خسـرو اسـت افـراسیابیم

در این داستان ازقول شیرین به خسرو چنین می گوید:

من آن ترک سیه چشمـم براین بام/ کـه هنـدوی سفیـدت شـد مـرا نـام

به غـم زه گـرچـه تــرک دلستـانم/ بـه بـوســه دلـنــوازی نـیــزدانــم

نظامی برای نجات اران و ملکه نوشابه از اسارت روسها اسکندر را به قفقازمـی آورد. اسکندر باسپاه ترکان با روسها می جنگد و آنها را شکست می دهد و اران و نوشابه را آزاد می سازد. در این داستان از قول اسکندر چنین می گوید:

ز کـوه خـزر تــا بـه دریــای چـیــن/ همـه تـرک بـر تـرک بیـنـم زمیـن

در این بیت کوه خزر به جای کوه های قفقاز به کاررفته است. نـظامـی حتی درتصـویـر زیبـائی طبیعت در تشبیهات خود واژه ترک را بکار می برد:

ترک سمن(یاسمن)خیمه به صحرازده

او بعضی از واژه و تشبیهات افسانه های ترکی را وارد ادبیات ایران نموده مانند آیخـان، قـاراخـان(ازداستان اوغوزخان) آیخان خوبان، طغان شاه سخن، قاراخان قلم، خاتون، سنجق، بیرق، اکدش وامثال آنها.

تـمنــای شهـان خـاتـــون وتــوران/ دلآشـوب جـهــان بـانــوی ایـران

در این جا خاتون به معنی ملکه بکاررفته است.

گرامی اکدش است این نقش دمساز/ پــ‌در هـنــدو و مــادر تــرک طـنـاز

در مدیحه ای که برای اتابک محمدجهان پهلوان نوشته ضمن توصیف هـدایای اوبـه صـاحبـان قـلم واژه ترک را به معنی صاحب بکاربرده است.

بـه تـرکـان قلـم بـی حـکــم تـاراج/ یکـی میمـش کمربخشـد یکی تـاج

در جائیکه ازمردم زمانه شکایت می کند چنین می گوید:

عـقـل دادکـه مـن چـه مـی گـویـم/ زین اشارت که رفت چه می جویم

نیسـت زیـن بـددلان شـکســت مـرا/  کـه زآن کس که نیست هست مرا

تـُرکیـیـم رادرایـن حبـش نـخــرنـد/ لاجرم دوغبـای خـوش نخـورنـد!

دراین جا منظور از حبش جهالت و تعصب مردم است و واژه تـرکـی به معنـی افکار بلند وحکیمانه و به قولی زبان ترکی است. دوغبا یا دووغا سـوپ ویا شـوربـای تـرکی اسـت کـه بـا مـاست سـاخته می شـود که در آذربایجان هنوز هم متداول است.

در تـوصیف باز شکاری که از طرف خاقان تـرک چین به اسکندر تقدیم شده او را ماننـد طغـرل(سلجـوقـی) سلطان کامل می خواند.

طـغــان شاه مرغـان و طـغـرل به نـام/ بـه سلـطانـی اندر چـو طـغرل تـمـام

طغان(قیزل قوش) و طغـرل در ترکی قدیم به معنی باز و شاهین می باشد. به کارگیری این کلمات درمعانی مختلف وقوف نظامی را به ترکی زمان خودنشان می دهد.

اینک چند نمونه از واژه های ترکی را که در خمسه نظامی بکار رفته ذکر می کنیم.

آلاچوق(آلاچیق): به سرای ضرب همت به قراضه ای چه لافم

چه کنـد به پـای پیـلان آلاچـوق تـرکمـانی

آماج(فاصله ی یک تیرپرتاب شده، هدف)

سـتـاده قیـصــر وخـاقـان و فـغـفـور/ یـک آمــاج از بسـاط پیشـگـه دور

اکدش(مخلوط) در بالا مثال آن ذکر شد.

بیرق: پـــرویـــن زحــریــــر زرد وازرق/ بـرسـنـجــق زرکـشـیـــده بـیــرق

سنجق یاسنجاق یاسانجاق(بیرق)

هــزار و چـهــل سنـجــق پـهـلـــوان/ روان در پــــی رایـــت خســـروان

در نظامی گاهی سنجق به تیر و بیرق به پارچه آن گفته شده است.

بیسراک: (یک نوع شتر)

هـزار نخستـیــن از ایــن بـیـســراک/ به گردن کشی کوه را کرده خاک

تتق یاتوتوق(سایه بان، چتر، پوشش):

تــا کــرمـــش در تـتــق نــوربــود/ خــار ز گــل نـی ز شـکــر دور بــود

توتماج(یک نوع غذای ترکی):

آری آن را کـه درشکـم دهـل است/ بـرگ تتمـاج به زبـرگ گـل است

چالش یاچالیش(حمله وجولان، جنگ وکشتی)

بــفــرمــود شــه تا دلـیـــران روم/ نمـاینـد چـالــش درآن مـرز و بــوم

چرکین یا چیرکین(زشتی):

بـه سیـاهــی بـصــرجـهــان بـیـنـد/ چـرکیـنــی بـرسیــاه نـه نـشـیـنـد

داغ(کوه، مهروطمغا، داغ):

آن چنـان گـورخان به کوه و بـراغ/ گــور کــو داغ دیــده رسـت زداغ

ایلاق یاییلاق(کوهستانی):

بـرون شـد از ایـلاقیـان سـرکـشــی/ سـواری شتـابـیـده چـون آتــشــی

بزک(زینت):

خردم بزک فرستد بوثاق خیلتـاشی/ ادیـم طلایـه دارد بـه یتـاق پاسبانـی

دراین بیت چهار واژه ترک بکـاررفته: بزک که هنوز هم درفارسی بکار می رود. وثاق به معنی اطاق است، خیلتاش کلمه مرکب به معنی هـم خیل، هم قطاراست، تاش و داش پسوند ترکی به معنی هم می باشد. یتاق  یا یاتاق به معنی قراول و رختخواب است.

نظامی درجای دیگر می گوید:

چو مهدی گـر چه شد مغرب وثاقش/ گذشــت ازسـرحـد مشـرق یتـاقش

ساو(تکلیف، خراج):

چنـان گشت مستغنـی ازسـاو و بـاج/ کـه برداشـت ازکشـور خـود خـراج

قلاووز:
شب چوآرایش دگـرگون ساخـت/ کحلی(سرمه) اندوخت قرمزی انداخت

وشاق، اوشاق(بچه، غلام):

جنیبت کش(جاودار) وشاق سرایی/ روانه صـد صـد از هـر سـو جـدایـی

ییرق یاآیریق(اسب تندرو، لاغر اندام):

شتـابـنـده را اســب صـحــرا خرام/ ییـرق داده زان بـه کـه باشد جمام

یزک(پیشدار و جلودار):

بـرون شد یزک دار دشمـن شنـاس/ یتاقی(قراول) کمربست برجای پاس

یغلق، ییغلیق(تیروتیردان):

هنوزش پـریغلیق در عقـاب اسـت/ هنـوزش برگ نیلـوفـر در آب اسـت

طغان، دوغان(باز، مرغ شکاری)

طغرل(شاهین، طغرل)

قرنجه، قارینجا(مور)

آلانــی سـواری قـرنـجــه بـنــام/ هنـرهـا نـمــوده بـه شـمشیـر و جـام       

قرنجه چو دید آنچنـان دسـت زور/ سپـر بـر کتـف دوخـت چون پرمور

اوزان(به معنی ساز زن، خواننده  و داستانگو، عاشق):

نــواسـاز خنیـاگــران شــگــرف/ بـه قـانـون اوزان بـرآورده حــرف

خان خانان(شاهنشاه)

خان خانان روانه گشـت زچـیــن/ تـاشـود خـانـه گـیــر شــاه زمـیــن

منجق(مهره):

ز موج خون که بر می زد به عیـوق / پـر از خـون کشتـه طاسکهـای منجق

گردک(حجله داماد):

در این گردک نشسته خسروچیـن/ وآن دیـگـــر فتـاده شـور شیــریــن

طپانچه(سیلی، طپانچه)

درچـشـم رسـیـدگی کـه هستــم/ شـد چـون تــورسیـده ای زدسـتــم

شــد چـشــم زده بـهــار بـاغــــم/ زد بـاد طـپــانـچــه بـــر چــراغــــم

ضمناً چشم رسیدگی چشم زخم،زخم چشم ترجمه گوزه گلمک،گوزدگمک ترکی است.

طمخا و طمخاچیان:

کمندی چـو ابــروی طـمخانچیان/ بخـم چـون کـمـان گوشه چـاچـیـان

همچنین واژه هائی مانند چابک، چادر، چتر، سرمه، یغما، یاغی و امثال آنها که امروز هم در فارسی رایج است به دفعات زیاد در اشعار نظامی بکار رفته است.

نظامی غیر از پسـوند تـاش(به معنی هم) خواجه تاش، خیلتاش از دیگر پسوندهای ترکی مانند لاخ، لاق(پسوند مکان) مانندسنگلاخ، دیولاخ، جی، چی(پسوندفاعلی وشغلی)مانند میانجی نیز استفاده کرده:

بـســی رانـد بـر شـوره سـنـگـلاخ/ گـهــی منـزلـش تنگ وگاهی فراخ

آن بیابان که گرد این طرف است/ دیــولاخـی مـهــول عـلــف اســت

بــرون از مـیــانچـی و از تـرجـمـه/ بـدانـســت یـک یـک زبـان هـمــه

عـتــابـی گـر بـود مـا را از این پس/ مـیـانـچـی در مـیـانـه مـوی تـوبـس

نظامی گاهی هم به جای واژه مصطلح فارسی ترجمه ترکی را بکار برده است.

مثلاً وقتی از عـدالت زمـان هرمـز(انوشیروان)پـدرخسرو پرویز صحبت می کند و از زمان خود شکایت دارد چنین می گوید:

داد در ایــن دور بـرانـداخـتـه است/ در پـرسیمـرغ وطـن سـاختـه اسـت

شـرم در ایــن طارم ازرق نـمــانـد/ آب در ایـن خـاک معـلـق نـمـانــد

خیـزنـظامـی زحـدافـزون گــری/ بـردل خـونـاب شـده خـون گـری

در اینجا نظامی آغلا(گری) را عیناً به فارسی ترجمه کـرد است و گـر نه درفارسی گریه کن گفته می شود.

در آثار نظامی علاوه بر واژه و مفاهیم ترکی تعبیرات، کلمات قصار و امثال ترکی نیز دیده می شود که اغلب ترجمه فارسی و بعضاً هم مضمون آنها به فارسی آورده شده. تعـداد ایـن قبیـل تعبیـرها و امثال زیاداست. در اینجا به ذکر چند نمونه از آنها بسنده می شود:

مرغ زبانی(قوش دیلی)

دام نـه ای دانــه فـشـانــی مـکـن/ بـا چـو مـنــی مـرغ زبـانــی مـکـن

در ترکی وقتی بخواهند با چرب زبـانی کسـی را مجاب و یا از مـوضوع منحـرف کنند می گویند قوش دیلی اوخور و یا طرف می گوید «منه قوش دیلی اوخوما» یعنی مرغ زبانی مکن.

به افسـون ازدل خـودرست نتوان/ کـه دزد خـانـه را در بـســت نتـوان

مصرع دوم ترجمه ضرب المثل زیراست:

ائو اوغروسونو توتماق اولماز.

بیـا تـاکـج نشینیـم راسـت گوییـم/ چـه خـواریـهــا کـز و نـامـد برویـم

مصرع اول بیت بالاترجمه ضرب المثل«گَل اگری اوتوراق دوزدانیشاق» می باشد.

نگشتم زآتشت گری ای دل افروز/ به دودت کور می گردم شب وروز

بیت فوق ترجمه ضرب المثل قدیمی زیراست:

ایـسـیـنـمــه دیــم ایستـی سیـنـه/ کــوراولـــدوم تــوســـوســـونــه

در ترکی وقتی فرزند دانشمند و حکیمی بی عرضه و نالایق باشد به مصداق آیـه شریفـه «اخـرج الحـی من المیت من الحی» می گویند «اوددان کول تورر کول دن ده اوت». یعنی چه بسا ازآتش خاکستر می زاید و از خاکستر آتش. نظامی نیز در باره خسروپرویز و شیرویه چنین می گوید:

از این ناخوش نیاید خصلت خوش/ کـه خـاکـسـتــر بـود فــرزند آتــش

در جائی می گوید:

گربه بود کز سر هم پوستی/ بچۀ خود را خورد از دوستی

در این بیت نیز از ضرب المثل(پیشیک بالاسینی ایسته دیگیندن یییر)استفاده شده است.

بازمی گوید:

نـه هـرتـیـغـی بودبازخم هم پشت/  نه یکسـان رویدازدستی ده انگشت

دراینجا نیز مضمون ضرب المثل(بئش بارماغین بئشی ده بیراولماز)بکارگرفته شده.

باز می گوید:

نبینی مـرغ چـون بـی وقت خواند/  بـه جـای پـرفـشــانـی سـرفشــاند

در بیت بالا نیز مفهوم ضرب المثل(واقتسیز بانلایان خوروزون باشینی کسرلر)به فارسی بیـان شـده اسـت.

در مصرع «گل آرد بید لیکن بَر نگیرد» معنی «سویود آغاجی بار وئرمز» نهفته است.

نمی خواهی که زیـر اُفتی چوسایه/ مـشــو بـر نـردبـان جـز پـایـه-پـایـه

درترکی می گویند نردبانی پله، پله چیخارلار. امروزبین مردم فارس زبان می گویند الهم بیر- بیر.

گـر اُفتـادی سر یـک سـوزن از مـیغ/ نبـودی جـای ســوزن جـز سـر تـیـغ

در ترکی می گویند: ایگنه آتسان یئره ده دوشمز.

هـر کـس در بـهــانـه تیزهوش است/ کس نگویـد که دوغ من ترش است

در ترکی می گویند: هئچکس اؤز ایرانینا ترش دئمز.

مـغــز بــی استخـوان ندیده کـسـی/ انگبـیـنـی کجــاسـت بـی مـگــس

در ترکی می گویند: سوموکسوز ایلیگ اولماز چیبین سیزبال(چیبین بال آریسی)

چـو از تـو نــه آیــد هــیــچ کــاری/ بـه دسـت دیـگـران می گیرد ماری

در ترکی می گویند: ایلانی اوزگه الیله توتور.

یکـی زان مـگس کـانگبین گـر بُود/ بـه از صـد مگـس کـانگبین خور بود

در ترکی می گویند: بیر بال وئرن آری یوز بال ییه ن آری دان یاخشی دیر.

به خوان کسـان بر مخور نان خویش/ بخـورنـان خـود بر سرخوان خویـش

در ترکی می گویند: اؤز چورگینی اؤزگه سفره سینده یئمه.

تو مادر مرده را شیون میآموز.

در ترکی: ننه سی اؤلنه اوخشاماق اورگه دیر.

نخندد زمین تا نگرید هوا(سما).

مثل ترکی: گوی آغلاماسا یئر گولمز.

مکن با سربزرگان سربزرگی.

مثل ترکی: بویوکلر ایله باش باشا قویما.

در کتاب «دیوان لغات التُرک» که920سال قبل به وسیله محمود کاشغری نوشته شـده همیـن ضـرب المثـل بـا لهجه کاشغری آمده است:

آلپلار بیرله اوروشما(ووروشما) بگلر بیله توروشما(دوروشما):

با قهرمانان مستیز. دربرابر بزرگان نه ایست.

که مرگ خر بود سگ را عروسی.

مثل ترکی:

(آت اؤلوب، ایتین بایرامی دی)

پس از این همه مناقب خجلم خجل پشیمان

که ثنای خویش گفتن بود از تهی میانی

مثل ترکی: اؤزونو اؤیه نین بئینی بوش اولار.

کلاغی تک کبک درگوش کرد/ تک خویشتن رافراموش کرد

(تک: دویدن)

مثل ترکی: قارغا ایسته دی کهلیک یئریشی یئریسین اوزیئریشینی ده ایتیری(اونوتدو).

این هـا نمونـه هائی است ازواژه ها، مفاهیم و ضرب المثل های ترکی که حکیم نظامی گنجه ای شاعر بلندپایه ایران و آذربایجان در شاهکار جاودانی ادبی خود پنج گنج معروف به خمسه نظامی آورده است. به نظر ما این بعد نظامی نیـز مـانند دیگـر ابعـاد وی بسیار گسترده و عمیق تر از آن است که بشود در این مقاله و مدت کوتاه شرح داده شود. منظور سرنـخ و شایـد کلیـدی اسـت بـه منظور فتح الباب برای مشتاقان و پویندگان آثار نظامی. یادش گرامی باد.

منابع:
1- دیوان، قصاید وغزلیات نظامی گنجوی. به کوشش استادسعیدنفیسی. انتشارات فروغی1362-تهران

2- خمسه نظامی به کوشش محسن امضائی. انتشارات پدیده-1360-تهران

3- آذربایجان شاعری نظامی، محمدامین رسول زاده. ملی ائغتیم باسین ائوی. 1951- آنکارا

4- نظامی. اسلام انسیکلوپدیسی. جلد9- احمدآتش-1964- استانبول

5- نظامی نین دوغما خلقینه محبتی. پرفسوررستم علیف- ادبیات واینجه صنعت-29می1981

6- نظامی ده خلق سوزلری، خلق افاده وضرب المثل لری. احمیدآراسلی- س س ری. عملکرد آکادمیاسی آذربایجان فیلیالی نین خبرلری- نمره(8)1942

7- نظامی خمسه سینده تورکیزم لر. پرفسورواقف اصلانوف- 5 اینجی ملتلرآراسی تورکولوژی کنگره سی استانبول28-23- سپتامبر 1985                  


نقل از : مجله وارلیق شماره 142- پائیز 1385


آردینی اوخو

چند سند از تاریخ ترکان: گرد آوری دکتر طاهر نصیری

+0 به ین
یاقوت حموی در معجم البلدان پایتخت ترکستان را کوشان نامیده است. حموی می گوید
ترکان نژادهای گوناگونی دارند و هنوز کسی که بتواند همه طوایف و نژادهای
گوناگون ترک را گرد هم بیاورد یافت نشده است. یاقوت حموی می نویسد:
از اردشیر نقل است که گفت زمین چهار بخش است : یکی سرزمین ترکستان که در میان
باختر هند تا خاور روم است...
این همه سفسطه و تاریخ سازی با این یک جمله یاقوت حموی باد فنا می رود :))

 

خواندامیر در کتاب تاریخ حبیب السیر می نویسد، در نزدیکی خوی فردی زندگی می
کرد با نام شیخ محمد بالغجی که حاکم تبریز یعنی ملک اشرف چوپانی در سال ۷۵۸
قمری در خانه او پناه گرفته بود.
نام ترکی شیخ محمد بالغجی سندی بر هویت ترک آذربایجان است
حتما می دانید که ملک اشرف چوپانی نوه امیرچوپان سولدوز می باشد . سولدوز یا
نقده از نام امیر چوپان اقتباس شده است. برادر بزرگ ملک اشرف شیخ حسن چوپانی
است که به گفته حافظ ابرو بسیاری از عمارات و باغها و بناها و مدارس را در
تبریز ساخت و مسجد استاد شاگرد تبریز یکی از آنهاست.
در تبریز کوی دمشقیه که مردم عامی آن را جوموش قیه تلفظ می کنند، مربوط به
وزیر ایلخانیان یعنی دمشق خواجه، پسر امیرچوپان و برادر ملکه ایران یعنی
بغدادخاتون است. حافظ ابرو به مقبره شاهان و وزیران آذربایجان در جوموش قیه
اشاره کرده است.



آردینی اوخو