گزیده ی تاریخ و ادبیات آذربایجانی - AZƏRBAYCAN TARİX VƏ ƏDƏBİYYATINDAN SEÇİLMİŞLƏR

آذربایجان تاریخ و ادبیاتیندان ، سئچیلمیشلر

تحقبر شدگان تاریخ - نقل از کانال تلگرامی : اویان زنگان

+0 به ین

💥تحقیر شدگان تاریخ - محسن سعادت 

🔹چند وقتی می‌شود که می‌خواستم تحت این عنوان چیزهایی بنویسم. می‌خواستم حالات روحی و روانی کسانی که خود تورک هستند اما #فارس_تر_از_فارس از زبان و تاریخ فارس‌ها دفاع می‌کنند تا جایی که برای این کار هر کاری لازم باشد می‌کنند. (رجوع شود به تویت سالار سیف الدینی که گفت: اگر فکر می‌کنید ما با چند توئیت عقب‌نشینی می‌کنیم در اشتباه اید. برای حفظ ایران «هرکاری» لازم باشد انجام می‌دهیم. اگر لازم بود خود رئیس جمهور را هم می‌آوریم تا همین حرف‌های ما را تکرار کند.)

🔹به این فکر می‌کنم که افرادی مثل سالار سیف الدینی و پدر معنوی محفل آنها جواد طباطبایی وقتی با یک پانفارسیست می‌نشینند و علیه تورک‌ها برنامه‌ریزی می.کنند چه حسی دارند؟ حتی حس طرف مقابل یعنی پانفارسیست هم برایم جای سئوال است. آیا یک پانفارسیست چه قدر به این افراد اعتماد دارد؟ آیا در درون خود این سؤال را نمی‌پرسد که جناب سیف الدینی و یا طباطبایی شما برای زبان و هویت خود چه کرده‌اید که می‌خواهید برای ما کاری کنید؟ آیا به چنین افرادی چقدر می‌توان اطمینان کرد که هویت خود را می‌فروشند. 

🔹حکایت چنین افرادی حکایت آن فردی است که در میدان جنگ به صف دشمن می‌پیوندد و برای آنها نقشه راه می‌کشد. این افراد همیشه در تاریخ تحقیر شده‌اند. درک یک پانفارسیست برایم آسانتر از درک چنین افرادی است. یک پانفارسیست برای بقای هویت خود مجبور به تحریف تاریخ من و تحقیر هویت من و سرکوب اعتراض من است. او می‌داند که بودن من برایش مشکل بقا دارد. زیرا زبانش از زبان من قوی نیست. تاریخش ساختگی است و هزار سال زیر حکومت تورک‌ها زندگی کرده است. 

🔹اما به نظرم افرادی که آسیمیله شده‌اند و بیشتر از یک فارس علیه تورک‌ها می‌جنگند مشکل دیگری دارند که می‌تواند مشکلی روحی روانی باشد. یا یک تجربه‌ی تلخ در زندگی‌شان آنها را به آغوش پانفارسیزم کشانده است. هر چه هست چنین افرادی روزی از آنجا رانده و از اینجا مانده خواهند بود و نامشان بعنوان تحقیر شدگان تاریخ به ثبت خواهد رسید.😐




آردینی اوخو

تشکیک در اسم آذری : محمد اردم (۱و۲)

+0 به ین
اطلاق آذری به قوم خاصی، حتی در رساله کسروی(آذری یا زبان باستان آذربایجان) هم وجود ندارد. تصور می‎کنم که این تحول بسیار متأخرتر باشد. ممکن است نطفۀ این ایده، در دهه ۱۳۳۰ هجری شمسی منعقد شده باشد. زیرا که در مطالب نشریات و کتب ۱۳۲۰ هم این تعیبر را مشاهده نکرده‎ام. آذری به عنوان مترادف آذربایجانی باید متأخرتر از همه باشد و ناشی از استراتژی امتناع و اجتناب از اطلاق عنوان ترک به مردم آذربایجان. اگر مردم آذربایجان ترک نیستند و ترکی زبان‌اند(البته با اندکی تخفیف یعنی قبول ترکی بودن زبانشان) باید اسمی می‌داشتند. کشف کسروی این راه را هموار کرد


آردینی اوخو

نگاهی به روایت مطهری از ظهور "زبان فارسی" در شرق

+0 به ین
 ظهور و بسط و گسترش زبان فارسی ربطی به ایرانیت و ملیگرایی ایرانیان و علامت مقاومت آنان در برابر اسلام و حتی عرب نبوده است بل مکانیسمهای پیچیده تری در فهم این پدیده وجود دارد که مطهری به برخی از وجوه آن اشاره می کند و تا آنجا پیش میرود که مدعی است

"در دربار سامانیان با همه ی اصالت در نژاد ایرانی، زبان فارسی به هیچ

وجه ترویج و تشویق نشده است و وزرای ایرانی آنها نیز علاقه ای به زبان فارسی نشان نمی دادند، همچنانکه دیالمه ی ایرانی شیعی نیز چنین بودند" (۱۳۹۶. ۱۰۵).

در حالیکه غزنویان و سلجوقیان که ترک نژاد و سنی مذهب بودند

"وسیله ی احیای زبان فارسی گشتند. اینها می رساند که علل و عوامل دیگری غیر از تعصبات ملی و قومی در احیا و ابقای زبان فارسی دخالت داشته است" (۱۳۹۶. ۱۰۴-۱۰۵).


آردینی اوخو

هفت سین یا ۷ برکت الهی ( یئددی سینی ) از کانال تلگرامی اویان زنگان

+0 به ین
ابتدا، اجازه بدهید تا نکته ­ای را در زبان تورکی و فولکولور آن توضیح بدهیم، آن­گاه به نحوه ­ی پیدایش آن بپردازیم. 
در پاره­ ای از زبان­ها مثل لاتین، روسی، تورکی و ... اسم و صفت صرف می­شود که در زبان­شناسی به این صرف اسم و صفت declension گفته می­شود. در تورکی در وضعیت «رائی» accusative اگر اسم یا صفت به مصوت ختم شود پسوند «- سین» یا «- سینی» می­گیرد. مثلاً: واژه ­های «آتا» یا «دده» در جمله «پدرش را دیدم» (آتاسین ]دده­ سین[ گؤردوم.) همان­گونه که گفته شد، چون این اسم­ها به مصوت «آ»، «ــَـ» ختم می­شود در حالت «رائی» پسوند «- سین» می­گیرد. از این رو واژه­ های «آتا»، «بابا»، «دده»، «آنا»، «آبا»، «نه­ نه»، «باجی»، «اوجا»، «گوده»، «آرا»، و ... و نیز در مورد عددهای «ایکی = 2»، «آلتی = 6» «یئددی = 7»، «اون ایکی = 12»، «ییرمی (ایگیرمی) = 20»، «اللی = 50» و ... چون به مصوت ختم می­شوند در وضعیت accusative پسوند «- سین»، و «- سینی» خواهند گرفت. مثل: 
-       ایکی­سین (دو تایش را) 
-       آلتی­سین (شش تایش را) 
-       یئددی­سین (هفت تایش را) 
-       ... 
-       اللی­سین (پنجاه تایش را)  
در هنگام تحویل سال در فولکولور آذربایجان این گونه گفته می­شده: "آیدین برکت زادلاردان یئددی­سین قویون" (از چیزهایی که سمبل برکت و روشنایی­ اند هفت ­تایش را بگذارید.) این هفت مورد تقریباً از این قرارند: 
1-   قرآن (سمبل اعتقادی) 
2-   سو (= آب؛ سمبل پاکی و حیات و روشنایی) 
3-   بوغدا و برخی غلات دیگر (= گندم؛ به صورت برشته که محصول روی زمین و سمبل غذا هستند) 
4-   میوه (مخصوصاً سیب و سنجد که تا آن موقع سال می­مانند؛ سمبل برکت روی درخت و یا سردرختی) 
5-   یومورتا (= تخم مرغ؛ که سمبل برکت حیوانی است) 
6-   سیککه (= سکه؛ که سمبل برکت داد و ستد است) 
7-   گؤیه ­رتی (= سبزه؛ که سمبل رویش و تازه شدن و ادامه حیات است)
  
که در نتیجه سال کهنه به برکت سال جدید پیوند می­خورد و ادامه می­یافت. 
ملاحظه می­کنید که «7سین» اگر به تورکی خوانده شود می­شود «یئددی­سین» که به معنای «هفت­ تایش را» است. ولی تفکر غیرفولکولوریک محققان  در مقابل زبان فارسی باعث مدفون شدن این ردپای فولکولوریک شده است و به جای این سمبل­های برکت «سماق» و «سرکه» پیدا شده است که لابد به سماق و سرکه­ ی سال جدید پیوند می­خورد و ادامه می­یابد! 
حال، این ماجرا به زبان فارسی آمده است و عدم توجه ترجمه کننده یا ترجمه کنندگان محترم به "سین" در "یئددی سین" - که در زبان ترکی آذربایجانی به معنای "تا" در "هفت تا" در زبان فارسی است- موجب شده است تا بالاجبار این کلمه را همانطور "سین" ترجمه کنند و آن را دارای رابطه ای با حرف « س » نمایند.

حالا برای اینکه اصلاً جای ابهام نماند، دلایلی کافی برای "برکتلردن یئددی سین قویماق" بودن به جای "هفت سین" می اوریم



1. با توجه به "هفت سین" بودن سفره هر چه که حرف "س" در اول آن آمده است، باید در سفره باشد؛ یعنی مثلاً خود سفره را هم باید درون سفره ی هفت سین گذاشت ،هدف اولیه بانیان سفره تحویل سال،چیدن نعمت ها و برکتهایی در سفره بودکه هرکدام رمز و سمبل معناداری به شمار می امدندچرا که در غیر اینصورت میتوان هفت سین های متعدد اما بی معنی و محتوای بسیاری چید

2. اگر هنوز، قبول نکرده اید که نوروز همان اوغوز است که از ترکی به فارسی و دیگر جاها رفته است و آن را نوروز تصور کنید و آن را عیدی باستانی و قدیمی بنامید، باید بدانید که زمانی که نوروز بود، خط نوشتاری زبان فارسی، خط عربی نبوده است تا حرفی با نام "سین" در آن تصور شود! (دقتتان را بیشتر کنید!)

3. توجیه تخم مرغ و رنگی شدن آن و البته آینه و قرآن و ماهی و آب در سفره ی هفت سین، اصلاً با کلمات هفت سین جور در نمی آید که نه تنها، اولشان با "س" شروع نمی شود، اصلاً حرف "س" درون آنها به کار نرفته است!


آردینی اوخو

قبرمادرحضرت سلیمان در دشت_مرغاب » یا آرامگاه_کوروش - نقل از کانال تلگرام حقایق تلخ

+0 به ین

📚 #قبر_مادر_حضرت_سلیمان در 
« #دشت_مرغاب » یا  #آرامگاه_کوروش 



💠 #بخش۱

🖋  اخیراً بنای مقبره مادر سلیمان در مجاورت پاسارگاد فعلی[1]، به مقبره کوروش، نسبت داده می‌شود؛ اینکه اوّلاً آیا این بناء، اساساً یک مقبره است یا خیر؛ همچنین در صورت مقبره بودن، در اینکه مقبره چه کسی است: مادر سلیمان نبی (علیه‌السلام) یا مادر سلیمانی که چهاردهمین خلیفه بعد از حضرت علی علیه السلام بوده و یا هر کس دیگر، محل نقد و نظرات زیادی شده است.

🔸افرادی که این بناء، را به عنوان یک مقبره به کوروش، نسبت می‌دهند باید برای حداقل 4 اشکال زیر، پاسخ‌های مناسبی داشته باشند و إلا ادعای آنان، مسموع نخواهد بود.

📕 اشکال نخست: جناب #کوروش، در #نبردش با #ماساژت‌ها در شمال غربی ایران فعلی در نزدیکی #آذربایجان و مجاورت رود #ارس، کشته شده است؛ چگونگی به دست آوردن جنازه بدون سر کوروش، در آن نبرد سنگینی که منجر به کشته شدن و بریده شدن سر فرمانده ارشد جنگ (کوروش) توسط ملکه #تومروس شده همچنین حمل آن تا پاسارگاد فعلی که در خوش‌بینانه‌ترین حالت، قریب به 1500 کیلومتر فاصله وجود دارد ابهام بزرگی است که پیش از ابهام‌زدایی از آن، جزم به اینکه بناء مذکور، مقبره کوروش است منطقی نخواهد بود.

پیمودن بیش از 100 کیلومتر در هر شبانه‌روز توسّط اسبی که حامل جنازه پادشاه سر بریده است قابل تصوّر نیست. گرچه پذیرش همان صد کیلومتر نیز موجه نیست با این حال با در نظر گرفتن حداقل فاصله از محل کشته شدن کوروش تا پاسارگاد فعلی، پیمودن این مسیر به حداقل 15 روز، زمان نیاز دارد.

📗اشکال دوم: ابهام دیگر، این است که کوروشی که برای ما معرفی شده، یک فرد #مجوسی [2] است بنا به اذعان تمام کتب فقهی و اصیل زردشت که هم اکنون نیز موجود است #دفن میّت در دین مجوس، #ممنوع است بلکه آن‌ها معتقدند وقتی روح از جسد، خارج می‌شود اهریمن، جای او را می‌گیرد حتی قائلند که هر چه آن شخص، پاک‌تر بوده، پس از مرگش، اهریمن قوی‌تری، در پیکرش نفوذ می‌کند و لذا اگر مرده، دفن یا سوزانده شود به خاطر حلول اهریمن در پیکر آن مرده، خاک و آتش که در دین مجوس و زرتشت، قداست عجیبی دارد آلوده می‌شود از همین روی، آن‌ها معتقدند برای نابود کردن آن اهریمن، باید جسد مرده را در دخمه‌ها که دور از محل سکونت شهر قرار دارد انداخت تا خوراک #کرکس‌ها شوند و بدین وسیله، از اهریمنی که در جسد مرده، نفوذه کرده راحت می‌شوند.


📝 خلاصه آنکه کوروشی که مجوسی و زرتشتی مذهب است نمی‌توانسته وصیّت به دفن شدن بکند زیرا این مسئله یعنی دفن جسد و به تَبَعِ آن وصیّت به دفن شدن در دین زرتشت، به قدری قبیح بوده که حتی اگر هم کوروش به آن وصیّت نموده باشد عمل کردن به آن، دور از باور است چون در دین زرتشت، مجازات‌های سنگینی برای کسانی که مرده‌ای را دفن کنند تعریف شده؛ اگر بخواهم مثالی بزنم باید بگویم مجوسی بودن کوروش به همراه پذیرفتن این مطلب که او وصیّت کرده پس از مرگ، مرا دفن کنید مثل آن است که بزرگی از مسلمانان، وصیّت کند وقتی مُردَم در مجلس سوگی که به مناسبت فوت من برگزار می‌شود از مهمانان با گوشت خوک، پذیرایی نمایید؛ هر چقدر این بعید است آن بعیدتر است زیرا گرچه خوردن گوشت خوک، در دین اسلام از محرمات بزرگ است با اینحال، هرگز برای کسی که با گوشت خوک از کسی پذیرایی کند مجازاتی مانند آنچه در دین زرتشت برای کسانی که مرده‌ای را دفن می‌کنند وضع نشده و عجیب‌تر آنکه کسی بگوید پس از مرگ کوروش، به وصیّت او عمل شده است.

√ به برخی از بخش‌های 47 _ 48 _ 49 وندیداد، در این رابطه توجه کنید:

🔹" ای دادار جهان استومند! اگر کسی شیوه‌های پاک کردن آلودگان (که یکی از آن‌ها، انداختن جسد مرده، در دخمه است) را آن گونه که در دین مزدا آمده نیاموخته باشد و بخواهد ناپاکی را پاک کند، مزداپرستان چه باید بکنند؟ "

🔹 "اهورامزدا پاسخ داد: مزداپرستان باید او را به بند درکشند ، نخست دست‌هایش را ببندند آنگاه جامه‌هایش را از تن برگیرند پس آنگاه پوستش را از تن برکشند و سرش را از تن ببرند و مردارش را نزد آزمندترین پرندگان آفریده سپندمینو نزد پرندگان مردارخوار، نزد غرابان ببندازند و چنین بگویند: مردی که در اینجاست از همه اندیشه‌ها و گفتارها و کردارهای اهریمنی خویش پشیمان شده است.[3]  "

📘اشکال سوم: ابهام دیگر، مطالبی است که در کتب سیّاحان و جهانگردان و مورّخین قرون سابق بر جای مانده است؛ در آثار به جا مانده از جهانگردانی که در قرون متمادی از سال 1200 تا 1810 میلادی از آنجا عبور کرده‌اند از آن مکان با عنوان «مقبره مادر سلیمان» یاد نموده‌اند. از جمله: دلاواله[4]، اوزلی[5]،لاسِن[6]، اوپرت[7]، سایس[8] و ژاندیولافوآ[9]؛ نامبردگان، آرامگاه کورش و بناء پاسارگاد را نه در محلّ پاسارگاد فعلی در دشت مُرغاب بلکه جایی در اطراف فسا می‌دانستند.




آردینی اوخو